تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1588

مساهمون:

ص١٥٨٨
اينجا پدر خرابه‌ى شام است كوفه نيست * اينجا بيا به ديدنِ ما با غروبها
بابا بيا كه بر دلمان زخمها زده * ديروز تازيانه و حالا غروبها
بابا بيا كه بغض مرا وا نكرده است * نه زخم تازيانه نه حتى غروبها
دست تو را بهانه گرفته‌ست بغض من * بابا ز راه مىرسد آنك غروبها
دست تو را بهانه گرفته كه بشكفد * بغضم ميانِ دست تو تنها غروبها
بابا بيا كنار من و اين پياله آب * كه تشنه‌ايم هر دو تو را تا غروبها
از جاده‌ها بيايى و رفع عطش كنى * از جاده‌ها بيايى . . . اما غروبها
بسيار رفته‌اند و نيامد پدر هنوز * بسيار رفته‌اند خدايا غروبها
*
كم‌كم پياله موج زد و چشم روشنش * چون لحظه‌هاى غربت دريا غروبها
خاموش گشت و بر سر سنگى نهاد سر * دختر به يادِ زانوى بابا غروبها
*
بعد از هزار سال هنوز اشك مىچكد * از مشك پاره‌پاره‌ى سقّا غروبها
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1588 | مرضيه محمدزاده