كربلا نام مرا فرياد كرد * ز اشناى سنت خون ياد كرد
آشناى كربلا گام من است * همره باد سحر نام من است
مىسپارم تن به هرم تيغها * مىبرم راه وفا تا انتها
آفرينش را سرودى ديگرم * در نماز خون سجودى ديگرم
دين اگر با خون من احيا شود * خون فشانم ، خون ، كه تا دريا شود
تا بماند سنت عشق قديم * تيغ گشتيم و به غير او زديم
موج ناآرام بحر خون منم * معنى اوجم ، شكوه بودنم
صبح ، جارى در نفسهاى من است * آفتابم ، صبح مأواى من است
من گل سرخ طلوع در زمين * من بشير صبح فتح عشق و دين
جوشش نورم ز چشم آسمان * جارى پيغام خون عاشقان
مىخروشد در من آواى حسين * جان من مشحون ز صهباى حسين
العطش لب تشنهام جامى دهيد * از شكوه وصل پيغامى دهيد
چون حسينم كشتهاى جانان پرست * از دو عالم جرعهاى وصلم بس است « 1 »
* * *
آسمان دشت شيدايى :
مىتپد در نبض خورشيد اضطراب * مىخروشد العطش از ناى آب
باد مىتازد خروشان ، رعدگون * مىبرد صحرا به صحرا بوى خون
تشنگى در جام دلها ريخته * با مِى گلگون عشق آميخته
تشنه اسبان با سواران هم نفس * رفته تا اوج فلك بانگ جرس
شيد گيسوى شرر را هشته است * با نفسهاى زمين آغشته است
سنگ تا سنگ زمين گريان شده * مهر تا ماه ، آسمان افغان شده
نخلها گيسو پريشان كردهاند * غنچهها سر در گريبان كردهاند
آسمان ، اينجا نمىبارد مگر * نيستش از تشنگان آيا خبر ؟
عاشقان شمشير بر تن سودهاند * مرزهاى مرگ را پيمودهاند
كوفيان بر بستر شب خفتهاند * شوق بيدارى ز چشمان رُفتهاند
اسبهاى جهل را زين كردهاند * خويش را با خفت آذين كردهاند
رايت شب بر زمين افراشته * صبح را مقهور خويش انگاشته
از سراب وهم مىنوشند آب * كيست آيد بر شكار آفتاب ؟ !
*
چشم شو ، اى آسمان ، اى آسمان * ديده از هر سوى آور اين كران
هامش
( 1 ) - نماز باران ؛ ص 29 - 31 .