تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1561

مساهمون:

ص١٥٦١
روى من هجده شقايق ديده‌ام ، كز داغشان * كرد اندوه و عزا بنشست بر سيما مرا
« ياسر » « از داغ جگرسوز شقايقهاى عشق * سينه شد صحراى ماتم ، ديده چون دريا مرا « 1 »
* * *

حماسه‌ى مسلم :

عاشق فرزند زهرا ، مسلمم * جان نثار راه مولا ، مسلمم
كوچه‌هاى شهر كوفه در عزاست * طايرى در وادى غربت ، رهاست
اين چنين عاشق نديده روزگار * تا به پاى خود رود بالاى دار
تير غم را بر دل زارم زنيد * عاشقم من ، عاشقم ، دارم زنيد
كوفه گرديده منايم ، كوفيان ! * تشنه‌ى زخم شمايم ، كوفيان !
سينه‌ام را ، بحر طوفانى كنيد * عاشقى را تشنه قربانى كنيد
تاكنون چشمى نديده در جهان * دست مهمان را ببندد ميزبان !
اى شما سرچشمه‌هاى ظلم و كين ! * ننگ تاريخ بشر ، روى زمين !
*
ميزبان با ظلمت شب همصداست * ميهمان تنها ميان كوچه‌هاست
گيرم اينجا كس مرا همدرد نيست * در شما اى كوفيان يك مرد نيست ؟
پاسخ حيرانى چشم مرا * كس نمىداند كه حيرت گرد نيست
همره تنهايىام اى كوفيان ! * جز سرشك گرم و آه سرد نيست
بسته دست و پاى من ، زنجيرتان * در گلوى تشنه‌ام ، شمشيرتان
طعنه گاهى بر دل تنگم زنيد * گه ز روى بام‌ها ، سنگم زنيد
مىنويسد آسمان ننگ شما * اين تن مجروح و اين سنگ شما
اى حسين ! اى عشق را روح سترگ * يوسفت افتاده در چنگال گرگ
* * *

رباعى :

آن شاهد بزم دل ، كه گلگون كفن‌ست * از شهد وصال دوست ، شيرين دهن‌ست
در عرصه‌ى كربلاى گلگون حسين * قربانى عشق ، قاسم بن حسن‌ست
*
در اوج عطش ، عشق تو را تنها خواست * يك قطره ، دو چشم من از آن دريا خواست
دانى كه چرا حنجر تو بوسيدم ؟ * بوسيدن حنجر تو را ، زهرا خواست
*
آهنگ عطش اگر چه در گوشش بود * پيراهن از اميد ، تن پوشش بود
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 231 و 232 .