بعد از آن واقعه در فصل شبيخون ستم * خوردن زخم ز شمشير جفا سهم تو شد
خيمهى نور تو در فتنهى شب سوخت ولى * كس نپرسيد كه اين ظلم چرا سهم تو شد
بعد از آن واقعه ، اى زينت سجادهى عشق * از دلت آينه جوشيد ، دعا سهم تو شد
بعد از آن واقعه ، اى كاش كه مىمردم من * مصلحت نيست ، بگويم كه چه ، سهم تو شد
بعد از آن واقعهى سرخ حقيقت گل كرد * كربلا در تو درخشيد ، خدا سهم تو شد
* * *
اسطورههاى بىسر :
باز مىگردد ز عاشورا چه تنها ذو الجناح * حرفهايى سرخ دارد با دل ما ذو الجناح
از عطش مىآيد اين گيسو پريش بىقرار * دارد از دريا نشانى هيچ آيا ذو الجناح ؟
از بلوغ واقعه مىآيد اين طوفان سرخ * پس چرا چيزى نمىگويد خدايا ، ذو الجناح ؟
زخم مىبارد ز عاشوراى چشمانش ولى * با تمام زخمها برپاست اما ، ذو الجناح
دشت چشمانش پر از اسطورههاى بىسراست * با كه گويد ترجمان زخمها را ذو الجناح
مىرسد از راه با يك دشت گل زخم شهيد * تا كند بانگ قيامت را مهيا ذو الجناح
لحظهاى بر بند چشمان شهيدت را ، بخواب * زخمهايت مىشود فردا شكوفا ، ذو الجناح
وارث خون خدا امروز ، تيغ خشم ماست * انتقام عشق را بگذار با ما ذو الجناح
* * *
به بوى عشق :
صدايم كاش مىكردى كه از ماندن بپرهيزم * شبى در كربلاى تو به بوى عشق برخيزم
صدايم كاش مىكردى شبى تا شعلهور گردم * به رستاخيز داع تو ، بسوزم ، بال و پر ريزم
صدايم كاش مىكردى تو اى توفان سرخ خون * كه من با غيرت خشمت بپيوندم ، بياميزم
صدايم كاش مىكردى كه جان از كف بيندازم * ندارم غير نقد جان كه در پاى عمت ريزم
صدايم كاش مىكردى كه در حسرت نميرم من * تو « هل من ناصرا » گويى به لبيكى به پا خيزم
صدايم كاش مىكردى ولى نه ، من عقب ماندم * دريغا ! ظهر عاشورا تو را من اشك مىريزم
* * *
آيينه :
آيينه شدى تا كه خدا در تو درخشيد * خورشيدترين حادثهها در تو درخشيد
بر دوست همان روز كه با حنجرهى خون * گفتى تو « بلى » كرب و بلا در تو درخشيد
شد كرب و بلا كعبهى تو ، حجّ تو مقبول * گفتى تو چو لبّيك ، بلا در تو درخشيد
اى معجزهى سرخ ، به ايثار تو سوگند * تو خون خدايى ، كه خدا در تو درخشيد