تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1556

مساهمون:

ص١٥٥٦
رقص و سماع و گه ميلاد بود * پير خرابات خرد ، شاد بود
گاه عروج آمده ، ساقى كجاست ؟ ! * جرعه‌ى آخر ، مى باقى كجاست ؟ !
وقت نماز است ، نمازى دگر * موقع ناز است و دم ترك سر
ظهر ، اذان ، قبله ، خدا در ميان * نوبت پرواز و شب امتحان
هركه در اين دايره پا مىنهد * دست به دامان بلا مىدهد
آنكه نگردد به بلا مبتلا * نيست هوادار شه لافتى
قصه فقط اشك و غم و آه نيست * درد دل و گوش كر چاه نيست
گريه اگر بىمدد همّت است * مايه‌ى آلودگى و ذلت است
گريه‌ى ما تيغه‌ى الماس ماست * هيبت مردانه‌ى عباس ماست
گريه‌ى ما تيغه‌ى الماس ماست * هيبت مردانه‌ى عباس ماست
گريه‌ى ما سيل سپاه‌افكن است * گريه مگو ، محكمى جوشن است
درد اگر پخته كند مرد را * مىبرد از تيغ ، غم گرد را
درد عزيز است ؛ هلا ! مىخريم * نيزه بريزيد ؛ بلا مىخريم
*
خيل سواران كه سر انداختند * از كف كافر سپر انداختند
تشنه لبان مى ميناى دوست * دشمن دين را نظر انداختند
با نظرى شعله‌ور از شوق وصل * معركه را در شرر انداختند
نيزه و آيات خداوندگار * در نفس نى شكر انداختند
گرچه پدر بود نشان كمان * تير به سوى پسر انداختند
اين پدر و اين پسر نامدار * شعله به خشك و تر انداختند
شعر بعيد است كه گويا شود * بيت و غزل بال و پر انداختند
چونكه از اين حادثه اهل حرم * هروله‌ها در بشر انداختند
« نكته‌ى سربسته چه دانى ؛ خموش ! » * پرده‌ى اسرار در انداختند
بهر نظر جانب سرّ حسين * قرعه به چشمان تر انداختند
بود قضا و قدرى كربلا * كار قضا با قدر انداختند
*
كربُ و بلا حلقه‌ى ذكر خداست * حق ، حق عشاق ، به شوق بلاست
يك طرف از خيل حرامى سپاه * سوى دگر شعشعه‌ى مهر و ماه
دشت و عطش ، آتش و خون باهمند * شعله و خورشيد به هم محرمند
حضرت عباس - عليه السلام - * بسته كمر پيش امام همام
كاى به فداى تو ، شهادت بده * جام بلاغت به ارادت بده