آسمان در پيش چشمش سنگ شد * بهر ديدارش خدا دلتنگ شد
تو نه از زنگى ، نه از رومى حسين ! * چارده قرن است مظلومى حسين !
*
آسمان در آسمان بارانىام * گردبادم ، در خودم زندانىام
سر نهاده شعله روى دامنم * آتشى گل كرده در پيراهنم
آتشى سر در گريبان خودم * ساكن شام غريبان خودم
آسمان بر دوش صحرا مىرود * آفتابى رو به دريا مىرود
آه اى دريا در آغوشش بگير * موج توفان زاد ، بر دوشش بگير
چون كه اين درياى توفان پيرهن * هفت وادى زخم سركش در بدن
مىرود تا عشق را معنا كند * مىرود تا خويش را پيدا كند
*
آسمان گريان و صحرا تشنه است * در ميان دجله ، دريا تشنه است
دست در شط برد و دريا مست شد * آسمان تا بىنهايت دست شد
« با دل خونين ، لب خندان » كه ديد ؟ * تشنه ، مشك آب بردندان كه ديد ؟ « 1 »
* * *
جان سرخ :
مردى كه طوفان خانه زادش ، همنشينش بود * خورشيد پلكى از نگاه آتشينش بود
يك آسمان از خاك بالاتر ، نشست آخر * آن گل كه اوج نيزهى دشمن زمينش بود
شمشيرهاى فتنه رقصيدند و باريدند * بر جان سرخى كه خدا عاشقترينش بود
آن روز در آن ظهر گرماريز خون باريد * تيغ كج انديشى كه عمرى در كمينش بود
پشت تمام تيغها خم گشته در سوگش * در سوگ مردى كه گل و آيينه دينش بود
* * *
عصر عاشورا :
عصر عاشورا كنار خيمههاى سوخته * ذو الجناحى ماند با يالهاى سوخته
كاروان مىرفت و مىبلعيد دشت دير سال * كودكان تشنه را با دست و پاى سوخته
در كجا ديديد يا خوانديد روى نيزهها * آسمان قرآن بخواند با صداى سوخته
قطرهقطره شرم شد آب فرات از ديدن * رقص خون آلود شيشه و هواى سوخته
چارده قرن آسمان باريد و مىبارد هنوز * چشم را به خاك كربلاى سوخته
ابرها بارانى و شايد خدا هم گريه كرد * عصر عاشورا كنار خيمههاى سوخته
هامش
( 1 ) - رستاخيز لالهها ؛ ص 19 و 20 .