( 3 )
فرياد !
آتش به جان خيمه در افتاد
چشمى به خيمهها
چشمى به قتلگاه
زينب ميان آتش و خون
ايستاده است
اى ابر بهت از چه نمىبارى ؟
( 4 )
اى دشتهاى محو مقابل
اعماق بىترحم و تاريك
اى اتفاق گرم
با ما بگو
زينب كجا گريست ؟
زينب كجا به خاك فشانيد
بذر صبر ؟
بر ماسههاى تو اى گرد باد مرگ
وقت درنگ ناقهى دلتنگى
زينب چه مىنوشت ؟
* * *
آنان هفتاد و دو تن بودند :
ميزبانان
به دعوت باطل رفتند
ميزبانان به بيعت آذوقه
دلقكى بر شمشير خليفه مىرقصيد
پريشانى در كوفه فراوان بود
قوس قامت بيهودگان
به التزام تملق ، حيات داشت
چشمان سمج خدانا پرستان
به پايدارى شب اصرار داشت
ميزبانان موافق