مشعر حق عزم منا كردهاى * كعبه شش گوشه بنا كردهاى
تير ، تنت را به مصاف آمده است * تيغ ، سرت را به طواف آمده است
چيست شفا بخش دل ريش ما * مرهم زخم و غم و تشويش ما
چيست بجز ياد گل روى تو * سجده به محراب دو ابروى تو
بر سر نى زلف رها كردهاى * با جگر شيعه چهها كردهاى
باز كه هنگامه برانگيختى * بر جگر شيعه نمك ريختى
كو كفنى تا كه بپوشم تنت * تا گيرم دامنهى دامنت
*
حج تو هر چند كه تأخير داشت * لاكن هفتاد و دو تكبير داشت
آرى هفتاد دو دو لبيك گو * عزم وضو كرده به خون گلو
اينان هفتاد و دو قربانىاند * كز اثر بادهى تو فانىاند