تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1536

مساهمون:

ص١٥٣٦
دشت پر از ناله و فرياد بود * سلسله بر گردن سجّاد بود
فصل عزا آمد و دل غم گرفت * خيمه‌ى دل بوى محرّم گرفت
زهره منظومه‌ى زهرا حسين * كشته‌ى افتاده به صحرا حسين
دست صبا زلف ترا شانه كرد * بر سر نى خنده‌ى مستانه كرد
چيست لب خشك و ترك خورده‌ات * چشمه‌اى از زخم نمك خورده‌ات
روشنى خلوت شبهاى من * بوسه بزن بر تب لبهاى من
تا ز غم غربت تو تب كنم * ياد پريشانى زينب كنم
آه از آن لحظه كه بر سينه‌ات * بوسه نشاندند لب تيرها
آه از آن لحظه كه بر پيكرت * زخم كشيدند به شمشيرها
آه از آن لحظه كه اصغر شكفت * در هدف چشم كمانگيرها
آه از آن لحظه كه سجّاد شد * هم نفس ناله‌ى زنجيرها
* * *
قوم به حج رفته ، به حج رفته‌اند * بىتو در اين باديه ، كج رفته‌اند
كعبه تويى كعبه به جز سنگ نيست * آينه‌اى مثل تو بىرنگ نيست
آينه‌ى رهگذر صوفيان * سنگ ، نصيب گذر كوفيان
كوفه دم از مهر و وفا مىزدند * شام تو را سنگ جفا مىزدند
كوفه اگر آينه‌ات را شكست * شام از اين واقعه طرفى نبست
كوفه اگر تيغ و تبر زين شود * شام اگر يكسره آذين شود
مرگ اگر اسب مرا زين كند * خون مرا تيغ تو تضمين كند
آتش پرهيز نبرّد مرا * تيغ اجل نيز نبرّد مرا
بىسر و سامان توام يا حسين * دست به دامان توام يا حسين
جان على سلسله بندم مكن * گردم از خاك بلندم مكن
عاقبت اين عشق هلاكم كند * در گذر كوى تو خاكم كند
تربت تو بوى خدا مىدهد * بوى حضور شهدا مىدهد
*
ساقى لب تشنه لبى باز كن * سفره نان و رطبى باز كن
شمه‌اى از درد دلت بازگو * نكته‌اى از نقطه‌ى آغاز گو
قوم به حج رفته چو باز آمدند * بر سر نعشت به نماز آمدند
قوم به حج رفته ترا كشته‌اند * پنجه به خوناب تو آغشته‌اند
سامريان شعبده بازى كنند * نفى رسولان حجازى كنند
*