تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1511

مساهمون:

ص١٥١١
عاشورا غريب نيست
در سايه‌ى شعله‌ها ، شمشير افتاده‌اى است
ايستاده در انتهاى زمان ، با لبخندى آشنا
*

6

عاشورا ، ميدان و مرگ نيست
مرد است ، و مرد ميدان است
ميان سرنوشت بىسر گذشت ، در بيقرارى زنجير و دل
*

7

عاشورا تماشا نيست
طاقت است
و قيامت غيرت بر قامت زمين
*

8

عاشورا ، چشم نيست
اشك است ، در رقص آبى آزادگان
بىحضور باران سرخ تشنگان
*

9

عاشورا ، شور گل است
شكفته روى شمشير و شانه‌اش
*

10

عاشورا نام نيست ، نشان است
عاشورا ، شناسنامه‌ى من است
با نام تو كه در خروش خون تو شمشير مىشود
قربان نامِ تو
* * *

ميدان دل :

سراپا تشنگى ، امّا دلش درياتر از دريا * و رقصى در ميان خون خود زيباتر از زيبا