كشيد آه ز دل باغبان چو ديد به خون * كنار علقمه افتاد ، سرو دلجويش
نشست روى زمين و سر برادر را * نهاد چون سر اكبر به روى زانويش
چو عطر فاطمه را در فضا شنيد آن دم * به ياد مادر خود كرد همچو گل بويش
به ابر خون چو نهان ديد ماه را خورشيد * خميد قامت او چون هلال ابرويش
امير هر دو جهانيم « حافظى » زان رو * غلام حلقه به گوشيم بر سر كويش « 1 »
* * *
هركس شنيد واقعهى كربلا گريست * تنها نه بر تو ديدهى اهل ولا گريست
يك دشت نينوا ز نواى تو شد بلند * بر نالهى غريبى تو نينوا گريست
يك آسمان ستاره به ياد تو چشم ما * اى مهر پر فروغ سپهر ولا گريست
در سوگ جانگداز تو اى دلنواز خلق * هركس كه شد به دام غمت مبتلا گريست
بر طوف شمع روى تو در بزم اشتياق * پروانه بال و پر زد و سر تا به پا گريست
در روضههاى خلد برين ختم الانبيا * هم چون على و فاطمه و مجتبى گريست
چهل سال از فراق تو يعقوب كربلا * اين يوسف فتاده به دشت بلا گريست « 2 »
هامش
( 1 ) - همان با ص 1049 .
( 2 ) - منشور عاشورا ، ص 56 .