جوهر آب فرات از خون پاكان لعل گشت * وين زمان آن آب خونين همچنان در چشم ماست
سنگها بر سينه كوبان ، جامها در نيل غرق * مىرود نالان فرات ، آرى ازين غم در عزاست
آب ، كف بر روى ازين غم مىزند ليكن چه سود * كف زدن بر سر كنون كاندر كفش باد هواست
يا امام المتّقين ما مفلسان طاعتيم * يك قبولت صد چو ما را تا ابد برگ و نواست
يا شفيع المُذنبين در خشكسال محنتيم * ز ابرِ احسان تو ما را چشم احسان و عطاست
يا امير المؤمنين عام است خوان رحمتت * مستحقْ بينوا را بر درت بانگ صلاست
يا امام المسلمين از ما عنايت را مگير * خود تو مىدانى كه سلمان بندهى آل عباست
نسبت من با شما اكنون بدين ابيات نيست * مصطفى فرمود سلمان هم ز اهل بيت ماست « 1 »
روضهات را من هوا دارم به جان قنديلوار * آتشين دل در برم دايم معلق بر هواست
خدمتى لايق نمىآيد ز ما بهر نثار * خردهاى آوردهام و آن درّ منظوم ثناست
هركسى را دست بر چيزى و ما را بر دعاست * رد مكن چون دست اين درويش مسكين در دعاست
يا ابا عبد اللّه از لطف تو حاجات همه * چون روا شد گر برآيد حاجت من هم رواست « 2 »
هامش
( 1 ) - اشاره است به حديث : « سلمان منا اهل البيت » كه شاعر اشارهاى به نام خود كرده است .
( 2 ) - ديوان سلمان ساوجى ؛ ص 423 و 426 .