تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
دوستان خاندان را دوست بايد داشت دوست * بعد از آن دم از وفاى مصطفى بايد زدن
سرخى روى موالى سكه‌ى نام عليست * بر رخ دنيا و دين چون پادشا بايد زدن
بىولاى آن ولى لاف از ولايت مىزنى * لاف را بايد بدانى كز كجا بايد زدن
ما لوايى از ولاى آن امام افراشتيم * طبل در زير گليم آخر چرا بايد زدن
بر در شهر ولايت خانه‌اى بايد گرفت * خيمه در دار السلام اوليا بايد زدن « 1 »
* * *

قطعه

حُسن حسن باشدش هركه حسينى بود * هركه حسينى بود حُسن حسن باشدش
سرّ و علن باشدش معرفت آن يكى * معرفت آن يكى سرّ و علن باشدش
نيك سخن باشدش هركه لسان وى است * هركه لسان وى است نيك سخن باشدش « 2 »
* * *
من حسينى مذهبم اى يار من * يافته‌ام تعظيم از خُلق حسن
علم تو باشد همه از قيل و قال * وان من ميراث من از جدّ من « 3 »
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 662 و 663 . ( 2 ) - همان ؛ ص 757 . ( 3 ) - همان ؛ ص 821 .