بدينسان رود خسته تا پاى عرش * بنالد به درگاه دادار عرش
بگويد كه خون دو و الا گهر * ازين ظالمان هم تو خواهى مگر
ستم ، كس نديدهست ازين بيشتر * بده داد من چون تويى دادگر
كند ياد سوگند يزدان چنان * به دوزخ كنم بندشان جاودان
چه بد طالع آن ظالم زشت خوى * كه خصمان شوندش شفيعان اوى « 1 »
الا اى خردمند پاكيزه راى * به نفرين ايشان زبان برگشاى
و زان تو ز يزدان جان آفرين * بيابى جزاى بهشت برين « 2 »
هامش
( 1 ) - مضمون اين بيت است :ويل لمن شفعائه خصمائه * و الصّور فى يوم القيامة ينفخ.
( 2 ) - ديوان اشعار ابن يمين فريومدى .