كنار علقمه :
دستى كه طرح چشم تو را مست مىكشيد * صد آسمان ستاره از اين دست مىكشيد
برد بلند شرقى پيشانىات به روز * خورشيد را به كوچهى بنبست مىكشيد
دست هزار عاطفه در كارگاه عشق * هر جلوه را به نام تو دربست مىكشيد
عاشقترين ، قشنگترين ، باوفاترين * انگار هر چه در خور عشق است مىكشيد
اما . . . كنار علقمه ، دستان روزگار * تصوير يك شجاعت بىدست مىكشيد
مشك پر آب ، جشم مرا ريخت بر زمين * تيرى كه خصم خونى بدمست مىكشيد
خون مىگرفت صورت عباس و او ، هنوز * شرمنده ، كز برادر خود دست مىكشيد « 1 »
مهر عاشورا :
هواى العطش ناى گل انارى شد * ترانه خشك شد و آب ، زخم كارى شد
ضريح زخم بلندش در آن تبسّم سرخ * هواى بال هزار آسمان قنارى شد
ز تشنگى ، لب چون غنچهاش چنان پژمرد * كه از نگاه فرات ، آب شرم جارى شد
گلى كه تشنگىاش ، شاخههاى آتش داشت * به دست حرمله ، يك باره آبيارى شد
به استناد گلويش - كه مهر عاشوراست - * حروف سرخ لبش ، خطّ يادگارى شد
به روى دست پدر ، يك ستاره جان مىداد * تمام وسعت قنداقه ، لالهكارى شد
* * *
رباعى :
بغض تو شهاب آسمان پيما شد * موجى شد و سر به خون زد و دريا شد
صبر تو كنار خشم خون رنگ حسينى * شمشير دو دم به روز عاشورا شد
*
در عشق چرا به جان و تن فكر كنيم * تا اوست چرا به خويشتن فكر كنيم
گل كرد حماسهى حسينى تا ما * يك لحظه به غربت حسن فكر كنيم
هامش
( 1 ) - ميراث عشق ؛ ص 311 .