مرگ هرگز به حريم حرمتت راه نيافت * هركجا ديد نشانى ز تو چالاك گذشت
حُرّ آزاده ، شد از چشمهى مهرت سيراب * كه به ميدان عطش پاك شد و پاك گذشت
آب شرمندهى ايثار علمدار تو شد * كه چرا تشنه از او اين همه بىباك گذشت
بود لب تشنهى لبهاى تو صد رود فرات * رود بىتاب كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب ، سوارانِ سراب * دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت
با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند * سخن از قصّهى عشق تو ز لولاك گذشت « 1 »
* * *
گل اختر :
به طاق آسمان امشب گل اختر نمىتابد * بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمىتابد
به شام كربلا افتاده در درياى شب ، ماهى * كه هرگز آفتابى اين چنين ديگر نمىتابد
به دنبال كدامين پيكر صد پاره مىگردد * كه از گودال خون خورشيد بىسر در نمىتابد ؟
به پهناى فلك بعد از تو اى ماه بنى هاشم * چراغ مهر ديگر تا قيامت بر نمىتابد ؟
فرات مهربانى ، تشنهى لبهاى عطشانت * تو آن درياى ايثارى كه در باور نمىتابد
كنار شطّ خون دستى و مشكى پاره مىگويد * كه ، عباس دلاور از برادر سر نمىتابد
علمدارى كه بر دوشش علم بىدست مىماند * عطش ، اشكى به رخسارش ز چشم تر نمىتابد
ز خاك تيره هفتادُ دو كوكب آسمانى شد * كه بر بام جهان نورى از اين برتر نمىتابد
* * *
فرات اشك :
بخوان حماسهى خونين كربلا با ما * كه شد بسيط زمين جمله همصدا با ما
سربريده به ميدان عشق مىگويد * حديث خون شهيدان نينوا با ما
دوباره پيكر صد چاك لاله آوردند * به داغ گاه بهشتى ، فرشتهها با ما
فرات اشك ز چشمان خاك مىجوشد * به سوگوارى گلهاى كربلا با ما
ز موج خيز خطر فاتحانه مىگذريم * كه هست معجز موسايى و عصا با ما
لهيب آتش نمروديان گل افشاند * به زور حادثه باشد اگر خدا با ما
اگر جهان همه دشمن شود ، ظفر يابيم * به عرصهيى كه بود تيغ مرتضى با ما
پىِ سلامت سردار عاشقان ديديم * كه دست غيب بلندست در دعا با ما
هامش
( 1 ) - تذكرهء شعراى معاصر ؛ ص 271 و 272 .