اقرار كرده حرّ يزيدش به بندگى * خط باز داده روح امينش به چاكرى
لب خشك و ديده تر شده از تشنگى هلاك * وآنگه طفيل خاك درش خشكى و ترى
از كربلا به دو همه كرب و بلا رسيد * آرى همين نتيجه دهد ملك پرورى
گلگون هنوز چنگ پلنگان كوهسار
از خون حمزه شاه شهيدان روزگار
يك شمّه از حديقهى رضوان به ما فرست * درد گناه خسته دلان را دوا فرست
بيمار معصيت شدهايم اى حكيم حىّ * ما را ز گنج خانهى غفران شفا فرست
من ناشتا و مطبخ لطفت پر از ابا « 1 » * آخر نوالهاى به من ناشتا فرست
يكره نوازشى كن و بر دست باد صبح * بوى تفضّلى به من بينوا فرست
از چين زلف شاهد رحمت شمامهاى * سوى منِ هوائى راه خطا فرست
خواجو كه كمترينه گدايى ز كوى توست * نُزلى به دو ز بارگه كبريا فرست
ما مشتهى و خوان عطاى تو بىحساب * سر جوش مطبخ كرم آخر به ما فرست
بيرون ز رحمت تو نداريم دستگير
از پا فتادهايم به فضلت كه دستگير « 2 »
شيرى كه قاف شد ز سر تيغ او چو كاف * عنقا « 3 » ز باز رايت او مختفى بقاف
جيپور « 4 » را به خنجر هندى بريده گوش * فغفور « 5 » را چو نافهى چينى دريده ناف
در حضرتش حكايت شاهان چين خطا * در معرضش حديث ملوك عجم گزاف
با اصطناع « 6 » او سخن ابر جمله باد * با ارتفاع او سخن چرخ جمله لاف
كه با نهنگ در لجج « 7 » بحر در جدال * گه با پلنگ بر قلل كوه در مصاف
بر ركن موقف كرمش چون در سجود * بر گرد كعبه حرمش عرش در طواف
بهرام و مشترى نظر آفتاب تيغ * جمشيد نره ديو شكار سپه شكاف
كسرى نشان هاشمى و خضر چم نشين
او آفتاب ملت و عبّاس بدر دين
در قيامت كآفرينش خيمه بر محشر زنند * سكه دولت به نام آل پيغمبر زنند
تشنگان وادى ايمان چو در كوثر رسند * از شعف دست طلب در دامن حيدر زنند
شهسواران در ركاب راكب دلدل روند * خاكيان لاف از هواى صاحب قنبر زنند
هامش
( 1 ) - ابا - با : آش .
( 2 ) - ديوان خواجوى كرمانى ؛ ص 135 و 139 .
( 3 ) - عنقا : سيمرغ .
( 4 ) - جيپور : پادشاه هندوستان .
( 5 ) - فعفور : لقب شاهان چين .
( 6 ) - اصطناع : نيكويى كردن - انتخاب كردن .
( 7 ) - لجج : جمع لجد : امواج .