تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
مهد خاتون قيامت مىبرند از بهر آن * ديده‌بانان فلك را ديده‌ها بربسته‌اند
يا ز بهر حُجة الحق مهدى آخر زمان * نقره خنگ آسمان را زينى از زر بسته‌اند
دانه ريزان كبوتر خانه‌ى روحانيان * نام اهل البيت بر بال كبوتر بسته‌اند
دل در آن تازى غازى بند كاندر غزو روم * تازيانش شيهه اندر قصر قيصر بسته‌اند
* * *
عصمت احمد ز مطرودان بوجهلى مجوى * قصّه‌ى حيدر به مردودان مروانى مگوى
معشر المستغفرين صلوا على خيرِ الوَرى * زمرة المسترحمين حيّوا الوفى المرتضى
قلعه‌گير كشور دين حيدرِ درنده حى * دسته‌بند لاله عصمت ، وصى مصطفى
كاشف شرّ خلافت راز دار « لو كشف » * قاضى دين نبى ، مسند نشين « هَلْ أَتى »
مالك ملك « سلونى » « باب شهرستان علم » « 1 » * سالك اطوار « لم اعبد » شه تخت رضا
سرو بستان امامت دُرّ درياى هُدى * شمع ايوان ولايت ، نور چشم اوليا
معنى درس الهى خاتم دست كرم * گوهر جام فتوّت روح شخص لا فَتى
مقتداى سروران ملك دين ، جفت بتول * پيشواى رهروان راه حق ، شير خدا
ديگر از برج امامت مثل او اختر نتافت * بحر دُر درج كرامت همچو او گوهر نيافت
* * *
ديشب از آهم حمايل در بَرِ جوزا بسوخت * وز نفير سوزناكم كلّه خضرا بسوخت
چون نسوزم كز غم سبطين سلطان رسل * جان منظوران آن نه منظر مينا بسوخت
* * *

منقبت و مرثيه سيد الشهداء ( ع ) :

خاك و خون آغشته‌ى لب تشنگان كربلاست * آخر اى چشم بلابين جوى خونبارت كجاست ؟
جز به چشم و چهره مَسپُر خاك اين در ، كان همه * نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفاست
اى دلِ بىصبر من آرام گير اين جا دَمى * كاندرين جا منزلِ آرام جان مرتضاست
اين سواد خوابگاه قرة العين عليست * وين حريم بارگاه كعبه‌ى عزّ و عُلاست
روضه‌ى پاك حسين است آنكه مشكين زلف حور * خويشتن را بسته بر جاروب اين جنّت سراست
ز آب و چشم زائران روضه‌اش « طوبى لهم » « 2 » * شاخ طوبى را به جنّت قوّت نشو و نماست
شمع عالمتاب عيسى را درين دير كهن « 3 » * هر صباح از پرتو قنديل زرّينش ضياست
مهبط انوار عزّت ، مظهر اسرار لطف * مُنزل آيات رحمت ، مشهد آل عباست
اى كه زوّار ملايك را جنابت مقصد است * وى كه مجموع خلايق را ضميرت پيشواست
نعل شبرنگ تو گوش عرشيان را گوشوار * خاك نعلين تو چشم روشنان را توتياست
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « انا مدينة العلم و علىّ بابها » من شهر علمم و على در آن شهر است . ( 2 ) - طوبى لهم : خوشا به حال ايشان . ( 3 ) - اين مصرع كنايه از خورشيد است .