شاعران پس از او شيوهى او را دنبال كردهاند . او اگر چه در ابتدا مدح شاهان گفته امّا عاقبت پاى در دامان توكل نهاده و اشعارش در مدح اهل بيت گواه آن مىباشد . او خود را مداح اهل بيت مىناميد .
شعرهايى كه در شأن معصومين ( ع ) سروده از نظر فنى جزو آراستهترين و پيراستهترين اشعار ديوان اوست . « 1 »
- * - در اينجا چند بند از تركيببند خواجو كه در توحيد و نعت خداوند و وصف حضرت على ( ع ) و مصايب اولاد طاهرينش سروده است مىآوريم :
آن دسته بند لالهى بستان « هَلْ أَتى » * و آن قلعهگير عرصهى ميدان لافتى
كرّار بىفرار و خداوند ذو الفقار * قتّال عمرو و عنتر و داماد مصطفى
شير خدا و مخزن اسرار « لو كشف » « 2 » * جفت بتول و نقطهى پرگار اجتبا
سلطان تختگاه « سلونى » « 3 » شه نجف * سبط خليل صف شكن خيل اصفيا
بيرون نهاده از ره كبر و ريا قدم * و آورده رخ به حضرت عُلياى كبريا
پشت هدى و بازوى ايمان به دو قوى * مقصود دين و حاجت ايمان ازو روا
بحر محيط را به دل و دست او قسم * عرش مجيد را به سر كويش التجا
چون او نشد پديد شهى در جهان علم
او كان علم بود و حسن آسمان علم
شمعى كه بود مقتبس از نور بو الحسن * نام مبارك و رخ ميمون او حسن
جانش به لب رسيده و تسبيح بر زبان * زهرش به جان رسيده و ترياك در دهن
ز هراب داده تيغ اجل را ز خون دل * وانگه به زهر خنده فدا كرده جان و تن
در كام او چو زهر هلاهل شود نفس * هر كو ز زهر خوردهى زهرا كند سخن
شاهى كه زير سايهى عرشش زدند تخت * مرغى كه شد وراى نهم طارمش چمن
نور دل بتول و جگر گوشهى رسول * خورشيد برج دين و دُرّ درج بو الحسن
با زخمهاى خنجر الماس در جگر * آورده رخ به حضرت بيچون ذو المنن
هر چند كز حجاز چو او شعبهيى نخاست
آن دور بىنواى حسينى نگشت راست
آن گوشوار عرش كه گردون جوهرى * با دامنى پر از گهرش بود مشترى
درويش مُلك بخش و جهاندار خرقهپوش * خسرو نشان صوفى و سلطان حيدرى
در صورتش معيّن و در سيرتش مبين * انوار ايزدى و صفات پيمبرى
در بحر شرع لؤلؤى شهوار و همچو بحر * در خويش غرقه گشته ز پاكيزه گوهرى
هامش
( 1 ) - مقدمه ديوان خواجوى كرمانى . تذكرة الشعراء دولتشاه ؛ ص 253 . مجمع الفصحاء ؛ ج 2 ، ص 15 . گنجينه نياكان ؛ ص 525 .
( 2 ) - اسرار لو كشف . . . اشاره است به كلام امير مؤمنان على ( ع ) « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينى » اگر پرده برداشته شود ، چيزى بر يقين من افزوده نمىگردد .
( 3 ) - سلونى . . . : اشاره است به گفتار على ( ع ) كه بارها مىفرمود : « سلونى قبل ان تفقدونى » از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست بدهيد . » .