دوست مىدارم كه قربانت شوم * يا بلا گردان يارانت شوم
من كه از غمها فتادم از نفس * تا به كى پرپر زنم در اين قفس ؟
بذل جان و ترك سر خواند مرا * تيغ و خنجرها به برخواند مرا
گفت مولا ، اى به ما خدمتگزار * وى تو را در وادى همّت گذار
من تو را با خويش وا بگذاشتم * بيعتم از گردنت برداشتم
عافيت بگزين و زين جا درگذر * سوى سامان شو ز صحرا درگذر
جون گفت : اى بهتر از جان و تنم * منّت آقايىات بر گردنم
اين كه فرمودى كه آزادى برو * دست و پا برچين از اين وادى برو
اين سخن در كام جان شيرين نبود * مزد عمرى خدمت من اين نبود
سر نسايم بر سراى ديگرى * غير اين جا نيست جاى ديگرى
بندهام من بندهى اين بارگاه * نيستم هرگز رفتين نيمه راه
اى مرا عشقت به دار آويخته * رحمتى كاين جا شود آميخته
تيره خون من به خونهاى شما * اسم ناچيزم به اسماى شما
ريزهخوارت را به خوارى رد مكن * باب رحمت را به رويم سد مكن
چون حبيب و حُرّ سعيدم كن حسين ! * روسياهم ، رو سپيدم كن حسين !
لابه كرد و فيض رحمانى گرفت * در منايش اذن قربانى گرفت
آمد و جنگيد و كشت و كشته شد * پيكرش در خاك و خون آغشته شد
آسمان بر آن رشادت بوسه زد * بندبندش را شهادت بوسه زد
خواست تا خواند امامش را به بر * كايد و گيرد غلامش را به بر
گفت واى من جسارت تا كجا ! * من كجا و زادهى زهرا كجا !
در وداع آخرينش با حسين * زير لب آهسته گفتا يا حسين
ناگهان حس كرد روى صورتش * گرمى لبهاى خشك حضرتش
كين دعا مىخواند اى حىّ مجيد * براى او نيكو كن و رويش سفيد
در جوار رحمتت جاييش ده * با رسول اللّه شناساييش ده
آن دعا كز حجّت معبود بود * در مناى عاشقان مشهود بود
صورت او چون قمر تابنده شد * كربلا از عطر او آكنده شد
برگ زرينى دگر امضا زدند * بر كتاب سرخ عاشورا زدند
دل نوازى بين كه ننهاد آن امام * امتيازى بين فرزند و غلام
جون را توديع با لبخند كرد * كرد كارى را كه با فرزند كرد
جزء هفتاد و دو تن شد در مقام * آن كش از هفتاد و دو ملّت سلام « 1 »
هامش
( 1 ) - رستاخيز لالهها ؛ ص 159 - 161 .