اگر عيسى ، سخن در مهد مىگفت * مسيح عترت پيغمبرم من
لبم سرچشمهى آب حيات است * كجا محتاج شير مادرم من ؟
حسين اتمام حجت كرد با من * خداى عشق را پيغمبرم من
اگر امروز آب از تير خوردم * به فردا جرعه بخش كوثرم من
ره صد ساله را شش ماهه رفتم * ز همراهان در اين وادى ، سرم من
پدر خون مرا بر عرش پاشيد * بلى ، عرش خدا را زيورم من
چو زهرا پاى در محشر گذارد * شفاعت را اساس ديگرم من « 1 »
* * *
شير زن كربلا :
زينب اى جلوهى آيات خدا * سر و پا نور عنايات خدا
زينب اى محيى « 2 » آيين رسول * حامى حكم حقّ و دين رسول
زينب اى زينت سامان على * ناز پروردهى دامان على
زينب اى آيينهى روى حسن * مظهر صبر حسن ، خوى حسن
زينب اى خواهر ممتاز حسين * همدم و همره و همراز حسين
زينب اى نابغه در فضل و كمال * صبر را برده به سر حدّ كمال
صبر از صبر تو بىتاب شده * آتش از سوز غمت آب شده
زينب اى امّ ابيّها « 3 » مامت * شده خوش زينِ ابيها « 4 » نامت
كمترين وصف تو تسليم و رضاست * قَدَرت امر بر و بنده قضاست
روزها صائم « 5 » و شبها قائم * بر لبت نغمهى قرآن دائم
باشدت خون خدا در رگ و پوست * كه سراپاى وجودت همه اوست
چشمهى علم تو ، جارى از غيب * ساحت قدس تو ، عارى از عيب
ياد تو زنده كند دلها را * حل كند نام تو مشكلها را
زينب اى شير زن كرب و بلا * و اى بلى گفته به پيمان بلا
اندر آن نهضت پر جوش حسين * همه جا همره و همدوش حسين
چون حسين بن على را كشتند * دست در خون خدا آغشتند
شدى از حكم قضاى ازلى * نايب خاصّ حسين بن على
رُخت از آتش دل چون مرجان * داغ هفتاد و دو قربان بر جان
هامش
( 1 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 245 .
( 2 ) - محيى : احياء كننده ، زنده كنند .
( 3 ) - ام ابيها : مادر پدرش . اين لقب را رسول اللّه ( ص ) به دختر بزرگوار خود فاطمه ( س ) داد .
( 4 ) - زينب : زينب مركّب از زين ( زينت ) و اب ( پدر ) .
( 5 ) - صائم : روزهدار .