اى « مويد » عزّت و آزادى و اخلاص را * از رسول اللّه و آل طاهرينش يافتم « 1 »
* * *
ترك عاشق :
بار ديگر بند بندم نى شده است * خونم اندر ساغر دل مىشده است
نى نواى نينوايى مىزند * سينه ساز كربلايى مىزند
نينوا و نالههاى ناى او * كربلا و شور عاشوراى او
روز عاشورا هزاران راز داشت * رازها در پردهى اعجاز داشت
بود هر رازى نهان در سينهاى * چون كه در ويرانهاى گنجينهاى
عشق را فصل نوينى ديگر است * نالههاى آتشينى ديگر است
چون جهاد روز عاشورا رسيد * فرصت ياران سرآمد تا رسيد
نوبت جانبازى اندر راه دين * بر غلام ترك زين العابدين
« جَون » نام او كه بر جانش سلام * زشت روى و خوبرويانش غلام
آن ره اندر كوى دلبر يافته * تربيتها از ابوذر يافته
با على دست ارادت داده بود * سالها در خدمتش استاده بود
آن چه از عشق و وفا تحصيل كرد * در قيام كربلا تكميل كرد
پاسبان درگه مولا حسين * او بلال امّا اذانش يا حسين
از فضيلت اهل دل را قبلهگاه * كعبه عرفان و روپوشش سياه
رنگ رويش خال روى كربلا * خون سرخش آبروى كربلا
معنى و الليل و همگام سحر * كعبهى بىعشق حسينى را حَجَر
سنگ جانش در بغل آيينه داشت * گوهر عشق خدا در سينه داشت
همّتش سيراب و كامش تشنه بود * شعلهى شوقش كم از آتش نبود
ديدهى مردان حق را مردمك * مانده از ايثار او حيران ملك
رسم و راهِ بندگى در كار او * شرمسارى گرمى بازار او
گرچه شرم از رنگ و خون خويش داشت * انقلابى در درون خويش داشت
درگه مولا به مُژگان رُفته بود * تُرك عاشق تَرك دنيا گفته بود
كاى امام عشق بازان يا حسين * پيشواى سرفرازان يا حسين
اذن ديدار شهيدانم ببخش * اذن جانبازى ده و جانم ببخش
گم شدم در خويش پيدا كن مرا * قطرهام و اصل به دريا كن مرا
رحمتى تا عقدهى دل وا شود * نالهام فرياد عاشورا شود
در حريمت گرچه محرم نيستم * خاك پاى اكبرت هم نيستم ؟
هامش
( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ص 3428 و 3429 .