عطش راز خلوص عاشقانه است * كه معشوقى جز آن يكتا ندارد
عطش محو جمال دوست بودن * جمالى را كه خود همتا ندارد
عطش طنّازى معشوق باشد * كه هر زيباى نازيبا ندارد
عطش عشق است و طغيان و شهادت * كه معراجى چو عاشورا ندارد
عطش گلبانگ خون آلود تكبير * كه در جان شهيد آوا ندارد
عطش ذات هويّت در نياز است * نيازى را كه هر شيدا ندارد
عطش نور تشهد در نماز است * كه سبحان الذّى اسرا ندارد
عطش روح مجرد از صفات است * زلال جارى احيا ندارد
عطش قلب فرات و چشم خورشيد * كه رنگى چون شفق زيبا ندارد
عطش گهوارهى شش ماهه طفلى است * كه تاب و طاقت هيجا ندارد
عطش بايد شكوه رزم قاسم * كه در جنگاورى همتا ندارد
عطش آشفتگى حال اكبر * كز آن آشفتى پروا ندارد
عطش چشم ابو الفضل است و دستش * كه ديگر جا در آن اعضا ندارد
عطش آن خاتم دست حسين است * كه راز خويش را افشا ندارد
عطش بيمارى فرزند زهراست * مشيّت غير از آن سودا ندارد
عطش طفل يتيم بىپناهيست * كه جا در خيمهى صحرا ندارد
عطش در سجده در خون موج مىزد * كه خون بىنام او غوغا ندارد
عطش پيرايهى شمع وصال است * مكان در قُرب يا ادنى ندارد