اى بزرگ اسرا قافله را * ترك ناكرده شبى نافله « 1 » را
بر سر نى ، سر آن عرش سرير * خواند قرآن و تو كردى تفسير
اى تو بانوى دوم در اسلام * بر تو و روح دلير تو سلام
در مديح تو سخن بسيار است * ليك تقرير سخن دشوار است « 2 »
* * *
يادگار پيغمبر ( ص ) :
آفتابى كز تجلّى بىقرينش يافتم * در فلك مىجستم امّا در زمينش يافتم
ماه من تا پرده از رخسار نورانى گشود * مهر را شرمندهى نور جبينش يافتم
خرمن گيسو پريشان كرد و من عشاق را * چنگها بر تار زلف عنبرينش يافتم
كيست اين محبوب دل ، آرام جان ، روح روان * كه آفرينش را به ذكر آفرينش يافتم
اين محمّد صورت و سيرت ، علىّ اكبر است * آنكه حق را در جمال نازنينش يافتم
جان پيغمبر حسين و او بود جان حسين * در دل درياى دين دُرّ ثمينش يافتم
زادهى ليلا و مجنونش دل هر عاقلىست * وارث « طاها » سليلِ « يا » و « سين » ش يافتم
گرچه نامش در شمار چارده معصوم نيست * ليك در انگشتر عصمت نگينش يافتم
در وجاهت ، در بلاغت ، در ملاحت ، در كمال * يادگار رحمة للعالمينش يافتم
در شجاعت چون على و در سخاوت چون حسن * در عبادت همچو زين العابدينش يافتم
هاشمى و در جلالت بىنظيرش ديدهام * فاطمى و با امامت همنشينش يافتم
گر نبود او را شهادت بُد امامت را سزا * كز ولايت چون امير المؤمنينش يافتم
چون ادب پروردهى دامان علم و حكمت است * با علوم اولين و آخرينش يافتم
كيست موسى در حضورش بندهى خدمتگزار * كيست عيسى اندر اينجا خوشهچينش يافتم
مىستايد دشمنش بر همّت و آزادگى * همّت او را ز عزم آهنينش يافتم
از نبرد كربلايش با چنان استادگى * دست و شمشير على در آستينش يافتم
در مسير كربلا كز « لا نُبالى » « 3 » گل فشاند * پاى تا سر عشق و سر تا پا يقينش يافتم
از اذانش صبح عاشورا براى اهل بيت * موج تسكين در صداى دلنشينش يافتم
تا زبان بنهاد مولا در دهان اكبرش * با چنان لب تشنگى ، ماء معينش يافتم
شد روان بر رزم و با او شد روان روح حسين * اين حقيقت در وداع آخرينش يافتم
من كه سر تا پا گناهم دست حاجت مىبرم * در حضورش چون شفيع المذنبينش يافتم
من كجا و مدح آن مولا كه در توصيف او * اين همه گفتم ، ولى بهتر از اينش يافتم
هامش
( 1 ) - نافله : نمازهاى مستحبى ، تهجّد و نماز شب منظور است .
( 2 ) - جلوههاى رسالت ؛ ص 64 .
( 3 ) - اشاره است به سخن على اكبر ( ع ) در جواب پدرش كه : « اذا لا نبالى بالموت ان نموت محقّين » مرگ چه اعتبارى دارد وقتى كه ما بر حق هستيم ؟ .