تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1368

مساهمون:

ص١٣٦٨
رويش آلاله‌ها از شور عاشوراى اوست * در خران گل چه شيرين ماجرا دارد حسين
اين خطر پويان عاشق با كلام سرخ عشق * رازها از كُلُّ ارضِ كربلا دارد حسين
او در اقليم صفا با يارْ پيمان بسته است * بر سر اجراى عهد خود وفا دارد حسين
اين خليل بت‌شكن با اكبر فرخنده پى * همچو اسماعيل قربان در منا دارد حسين
در ديار درك و باور بسته بار خويش را * با براق عشق عزم كبريا دارد حسين
با حسين بن على بوى خدا پيچيده است * عاشقان امروز ديگر جلوه‌ها دارد حسين
با زبان زخم‌ها از عمق آن گودال عشق * در بقاى دين به لب ذكر دعا دارد حسين
در ره سرخ شهادت تيز رو بايد شدن * دوستى با كاهلانِ ره ابا دارد حسين
* * *
دو چشمم در تجلىگاه عرفان ماند و من ماندم * نگاهم در خَرام خويش ، حيران ماند و من ماندم
به شطّ جارى خون ، آفتابى دلربايى داشت * به هنگام سفر ، ساز غريبان ماند و من ماندم
چو بانگ الرحيل آمد ، دِراى اشتران برخاست * به چنگم پاره‌ى چاك گريبان ماند و من ماندم
بهارم آبيارى شد ، ز خون آسمانى گل * در آن دشت جنون باغ و گلستان ماند و من ماندم
فراق آمد ز ديده اشك جارى شد به دامانم * هزاران لاله‌ى روشن به مژگان ماند و من ماندم
غم كوه گرانى بود و با خود حمل مىكردم * جنين كربلا ، در سينه پنهان ماند و من ماندم
خيام عرشيان را شعله‌ور ديدم در آن صحرا * درون سينه‌ام سوز يتيمان ماند و من ماندم
به ظلم صرصرى ، باغ و گلستانم خزان گرديد * به روى خاك و خون جسم شهيدان ماند و من ماندم
براى كشتن خورشيد ، ظلمت لشكرى آراست * در آن ظلمت سر اشعر « پريشان » ماند و من ماندم