پر توش بر همه كس تابد و مىآموزد * پايدارى و وفادارى ، در راه طلب
*
چهر رنگين شفق ، مىدهد از خون تو ياد * كه ز جان بر سر پيمان ازل ريخته شد
راست چون منظرهى تابلوِ آزادى است * كه فروزنده به تالار شب آويخته شد
*
رسم آزادى و پيكار و حقيقتجويى * همه جا ، صفحهى تابندهى آئين تو بود
آنچه بر ملّت اسلام ، حياتى بخشيد * جنبش عاطفه و نهضت خونين تو بود
*
تا ز خون تو جهانى شود از بند آزاد * بر سرِ ايدهى انسانى خود جان دادى
در ره كعبهى حق جويى و مردىّ و شرف * آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادى
*
آنكه از مكتب آزادگيت درس آموخت * پيش آمال ستمگر ز چه تسليم شود ؟
زور و سرمايهى دشمن نفريبد او را * كه اسير ستم مردم دژخيم شود
*
رهرو كعبهى عشقى و در آفاق وجود * با پر شوق ، سوى دوست برآرى پرواز
يكّه تاز ملكوتى ، كه به صحراى ازل * روى از خواستهى عشق نتابيدى باز
*
جان به قربان تو اى رهبر آزادى و عشق * كه روانت سر تسليم نياورد فرود
ز آن فداكارى مردانه و جانبازى پاك * جاودان بر تو و بر عشق و وفاى تو درود « 1 »
هامش
( 1 ) - اشك خون ؛ ص 224 .