شورى به سر فتاده كه جاى مقال نيست * جز غم نصيب مردم شوريده حال نيست
باغ حيات را پس ازين اعتدال نيست * « در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست »
« سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است »
خلق جهان ز سوز نهان نوحه مىكنند * از دست داده تاب و توان نوحه مىكنند
هرجا ز ديده اشك فشان نوحه مىكنند * « جنّ و ملك بر آدميان نوحه مىكنند »
« گويا عزاى اشرف اولاد آدم است »
شاهى كه افتخار به دو كرده عالمَين * بابش على و فاطمه را هست نور عين
از شرم روى او به حجابند نيِّرين * « خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين »
« پروردهى كنار رسول خدا حسين ( ع ) »
2
كردند كوفيان همه دامان كربلا * گلگون ز خون پاك شهيدان كربلا
خون موج زد ز بحر خروشان كربلا * « كشتى شكست خوردهى طوفان كربلا »
« در خاك و خون فتاده به ميدان كربلا »
كس در زمانه نيست كزين غم فسرده نيست * آن كو كه دل شكسته ازين درد نيست كيست
هرچند كار چرخ فسونگر ستمگريست * « گر چشم روزگار بر او فاش مىگريست »
« خون مىگذشت از سر ايوان كربلا »
در نينوا نبود چو آبى به غير اشك * چشم فلك نديد سرابى به غير اشك
اطفال را نبود جوابى به غير اشك * « نگرفت دست دهر گلابى به غير اشك »
« زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا »
با آنكه بود شاه بر آن قوم ، ميهمان * بر قتل او كمر همه بستند بر ميان
كى اين ستم رسيده به مهمان ز ميزبان * « از آب هم مضايقه كردند كوفيان »
« خوش داشتند حرمت مهمان كربلا »
باد خزان به گلشن آل على وزيد * از عرشِ زين چو شاه به روى زمين رسيد
آن دم كه تشنه لب لب شط مىشدى شهيد * « بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد »
« خاتم ز قحط آب سليمان كربلا »
داغى نشسته بر رخ گردون كه تا ابد * زين جانگداز واقعه هرگز نمىرود
دلها درون سينه ز اندوه مىتپد * « زان تشنگان هنوز به عيوق مىرسد »
« فرياد العطش ز بيابان كربلا »
دون همّتان ز حىّ توانا نكرده شرم * از اهل بيت و عترت طه نكرده شرم
زان تشنه كشته بر لب دريا نكرده شرم * « آه از دمى كه لشكر اعدا نكرده شرم »
« كردند رو به خيمهى سلطان كربلا »