تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1226

مساهمون:

ص١٢٢٦
شادمان زهرا شد از ديدار او * بوسه زد بر خنجر و رخسار او
در مَلَك افتاد شور و همهمه * بوسه زد بر حنجرش چون فاطمه
لرزه در نُه طاق افلاك اوفتاد * نقش « ثار اللّه » چو بر خاك اوفتاد
يثرب آن شب كربلا زاييده بود * تك سوار دشت ( لا ) زاييده بود
زاده شد در دامن يثرب حسين * پاسدار خندق و بدر و حنين
تا گردش زمانه و ليل و نهار هست * نام حسين هست و حسينى شعار هست
اين نام پرشكوه بر اوراق روزگار * جاويد هست تا ورق روزگار هست
تا در دلى ز شوق حقيقت زبانه‌اى است * زين حق‌پرست در همه جا ، حق‌گزار هست
تا موج مىخروشد و تا بحر مىتپد * ياد از خروش او به صف كارزار هست
تا سرزند سپيده و تا بشكفد سحر * خورشيد روى او به جهان آشكار هست
تا عدل هست ، رايتِ او هر طرف به پاست * تا ظلم هست ، نهضتِ او استوار هست
تا در زمانه رسم يزيد است برقرار * سوداى دادخواهى او برقرار هست
تا لاله سرزند ز گريبان كوهسار * دلها ز داغ اصغر او ، داغدار هست
اى برترين شهيد كه هركس خداى را * با چشم دل شناخت ، تو را دوستدار است
هرگز مباد خاطر ما خالى از غمت * تا گردش زمانه و ليل و نهار هست « 1 »
* * *
آرزوى كربلا دارد دلم * يك جهان شور و نوا دارد دلم
هفت وادى گر بود تا كوى دوست * ديده‌اى راه آشنا دارد دلم
گرچه صد دام است در هرگام من * از قضا پروا كجا دارد دلم ؟
تير اگر بارد در اين ره گو ببار * جوشن از حرز ولا دارد دلم
آب حيوان گر به ظلمات اندر است * پرتو صدق و صفا دارد دلم
خار و خارا سدّ راه وصل نيست * پرنيان در زير پا دارد دلم
غافلى از شور و حال عاشقان * اى كه مىپرسى چه‌ها دارد دلم
كربلا دار الشّفاى عاشق است * روى بدان دار الشّفا دارد دلم
مىروم همراه جانبازان عشق * چشم يارى از خدا دارد دلم
* * *

ياد سياووش :

عالم از زمزمه‌ى حسن تو خاموش مباد * رهروان را سفر عشق فراموش مباد
تا پر از همهمه‌ى زاغ نگردد گلزار * عندليب چمن از زمزمه خاموش مباد
كنج ميخانه كه ميدان بلا جويان است * خالى از زمره‌ى رندان قدح نوش مباد
هامش
( 1 ) - سرود درد ؛ ص 364 .