تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1178

مساهمون:

ص١١٧٨
خواست دستش كه رسد زود به دامان وصال * شد جدا زودتر از ساير اعضا ز تنش
ز ادب چهره بر آن قبله‌ى حاجات بسته * كه شود زنده مسيحا ز نسيم چمنش « 1 »
* * *

هاله‌ى ماتم :

جهان را از چه رو ماتم گرفته * زمين و آسمان را غم گرفته
چنان ماتم به گيتى سايه افكند * كه گويى نيّر اعظم گرفته
مگر ماه محرّم شد هويدا * كه مه را هاله‌ى ماتم گرفته
جبين قدسيان را از ملالت * خطوط درهم و بر هم گرفته
برون كن خاتم شادى ز انگشت * كزين ماتم دل خاتم گرفته
چه باك از زخم پيكان عاشقى را * كه از معشوق خود مرهم گرفته
حسين بن على فرزند زهرا * كه نور چهره‌اش عالم گرفته
چو شير شرزه پرچمدار اسلام * پى نهضت به كف پرچم گرفته
به اشك ديده گلهاى نبوّت * غبار غم ز روى هم گرفته
نه تنها دامن خرگاه عصمت * كه آتش دامن عالم گرفته
حجاب از پر بر آن خرگاه ، جبريل * به پيش چشم نامحرم گرفته
فغان كز خيمه‌ها برخاست دودى * كه اشك از دوده‌ى آدم گرفته
زهى خاك صفا بخشى كه فردوس * صفا ز آن وادى خرّم گرفته
زهى آب گوارائى كه رونق * ز آب چشمه‌ى زمزم گرفته
دلم در كنج تنهايى شب و روز * غمش را مونس و همدم گرفته
* * *

عترت حق ( ع ) :

اى فلك با سبط پيغمبر وفا كردى نكردى * با سرور قلب زهرا جز جفا كردى نكردى
لحظه‌اى جز بر مراد اشقيا گشتى نگشتى * ذرّه‌اى جز غم نصيب اوليا كردى نكردى
اى فلك جز سيل اشك و خيل آه و بار محنت * همره محنت‌كشان كربلا كردى نكردى
سوختى در آتش كين خيمه‌ى آل عبا را * احترام از خيمه‌ى آل عبا كردى نكردى
قامت اكبر كشيدى اى فلك در خاك و در خون * ناله‌ى ليلى شنيدى اعتنا كردى ، نكردى
شيرخوار تشنه كامش را به جاى آب دادن * جز نشان تير و پيكان بلا كردى نكردى
دست سقاء علمدار حسين بن على را * از بدن انداختى شرم از خدا كردى نكردى
آب بر شاه شهيدان قطره‌اى دادى ندادى * زينب افسرده را از خود رضا كردى نكردى
اى فلك آن دم كه بستى محمل آل على را * جز ستم با اهل بيت مصطفى كردى نكردى
هامش
( 1 ) - همان .