از سرآغاز ازل تا به سرانجام ابد * هست جانبازى سالار شهيدان مشهور
با فداكارى شاه شهدا پيش ملك * بشريت شده لبريز مباهات و غرور
تا شفق سرخ بود ، چهرهى خونين حسين * متجلّىست در آيينهى اعصار و دهور
آن كه خواند سر او بر سر نى سورهى كهف * خوشتر از نغمهى داودى و آيات زبور
آفتابى كه برآيد ز دو مشرق شب و روز * روز از اوج سنان ، نيم شب از شرق تنور
سر تسليم نهد پيش خداوند به خاك * آن سرى را كه گذارند به پاى زر و زور
تربتش سرمهى چشمان خدا بين ملك * فرش زّوار درش بال ملك ، گيسوى حور
اشك چشمى كه فشانند به يادش به بهشت * زيور تارك حوراست ، چو تاجى زبلور
دشمنش كشت و ندانست كه با كشتن او * خويش را مىكند آن خاك به سر ، زنده به گور « 1 »
خونبها :
بوى بهشت مىوزد از كربلاى تو * اى كشته بادجان دو عالم فداى تو
برخيز و باز بر سر نى آيهاى بخوان * اى من فداى آن سر از تن جداى تو
اندر منى ذبيح يكى بود و زنده رفت * اى صد ذبيح كشته شده در مناى تو
رفتى به پاس حرمت كعبه به كربلا * شد كعبهى حقيقى دل ، كربلاى تو
اجر هزار عمره و حج در طواف توست * اى مروه و صفا به فداى صفاى تو
تا با نماز خوف تو گردد قبول حق * شد سجدهگاه اهل يقين خاك پاى تو
با گفتن « رضاً بقَضائك » به قتلگاه * شد متّحد رضاى خدا با رضاى تو
تو هر چه داشتى به خدا دادى اى حسين * فردا خداست جلّ جلاله جزاى تو
خون خداست خون تو و جز خداى نيست * اى كشتهى خدا ، به خدا خون بهاى تو
سائل چو ديد كفّ كريم تو گريه كرد * اى كائنات ، بندهى خوان عطاى تو
ما را هم اى حسين گدايى حساب كن * آخر كجا رود به جز اين در ، گداى تو ؟
آنجا كه حدّ ممكن و واجب بود تويى * اى منتهاى اوج بشر ابتداى تو
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 111 .