تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨
ز طوفان دين لجّه‌ى سهمگين * سبك بگذاراى كشتى آتشين
* * *
نترسى كه آه دل دردمند * بسوزد ترا چون بر آتش سپند
ندانى كه بنياد افلاكيان * شود سست از ناله‌ى خاكيان
ندانى كه از گريه‌ى چشم پاك * برد سيل بنياد افلاك و خاك
ز طوفان آه دل سوخته * مشو ايمن اى شمع افروخته
ز آه جگر خستگان زينهار * حذر كن كه بر هم زند روزگار
* * *
بترس از فغانى كه مضطر زند * كه آهى جهانى بهم برزند
بود كز يكى ناله‌ى مستمند * فتد رخنه در هفت كاخ بلند
بود كز يكى آه طفل نزار * برآيد ز بنياد هستى دمار
ملرزان دل دردمندى به كين * كه لرزد از او آسمان و زمين
اگر گريه از سوز دل سر كند * به پا ناگهان شور محشر كند
سرآيد درنگ زمين را زمان * به پايان رسد گردش آسمان
بپيچد به هم دفتر كائنات * كشد خطّ بطلان به لوح حيات
به پا گردد اندر جهان رستخيز * شود آسمان و زمين ريزريز
نماند نشانى ازين دستگاه * نه گردون بماند نه خورشيد و ماه
فرو افسرد در رگ روح دم * شود غرق گيتى به بحر عدم
نماند ز آثار صنع قديم * مگر ذات قيّوم حىّ قديم
« سنا » زين مصيبت فرو بند لب * برين در نگه دار شرط ادب
نهنگ عدم چون گشايد دهان * بيو بارد آثار كون و مكان
قلم خشك گردد به سر خطّ لا * زند بانگ الّا اللّه از خود صلا
شود محو در نيستى هرچه هست * ز يك بانگ خيزد بلى والست
ز طومار هستى يكى يادگار * نماند به جز ذات پروردگار « 1 »
هامش
( 1 ) - ديوان سنا ؛ ص 205 - 208 .