سر پنجهى عروس جفاكار روزگار * از خون پاك آل پيمبر خضاب شد
يك ذرّه گر ز شرم و ادب داشت آفتاب
مىكرد تا به حشر نهان روى در حجاب
7
اى شهسوار معركهى كربلا ، حسين * اى يكّه تاز عرصهى عشق و بلا ، حسين
اى نور آسمان و زمين ، آفتاب دين * اى زادهى نژادهى شير خدا ، حسين
اى نو دميده گلبن بستان فاطمه * اى نو نهان گلشن آل عبا ، حسين
نوباوهى رسول و جگر گوشهى بتول * پروردهى كنار شه اوليا ، حسين
سر حلقهى شهيدان در دشت نينوا * سالار كشتگان سر از تن جدا ، حسين
در جلوهگاه عشق روان تاب كام سوز * آيينهى زدوده دلِ حق نما ، حسين
كهف امان و باب حوائج تويى كه خلق * درمانده چون شوند بگويند يا حسين
حق را مجاهدى چو تو در روزگار نيست
در شهر بند عشق چو تو شهريار نيست
8
گر ماجراى حادثهى كربلا نبود * رسمى ز دين پاك پيمبر به جا نبود
گر نهضت حسين نمىبود از حجاز * در شام و كوفه شرع محمّد به پا نبود
خونى به خاك ريخته شد در ره خدا * كو را ز قدْر غير خدا خونبها نبود
دين خداى زنده شد از خون پاك تو * اين شد كه خونبهاش به غير از خدا نبود
نقشى كه بر زمين ز شهيدان كتابه بست * در منزلت كم از صُحُف انبيا نبود
جانسوز نوحهاى كه شنيدى ز كربلا * سازش مگر سوز درون « سنا » نبود
چشم كرم ز درگه الطاف حق نداشت * گر دست او به دامن آل عبا نبود
باب نجات جز در آل رسول نيست
طاعت مگر به شرط ولايت قبول نيست « 1 »
* * *
لالهى سرخ : « 2 »
خون خورم در غم آن طفل كه جاى لبنش * ريخت دست ستم حرمله خون در دهنش
كودكى كآب ز سرچشمهى عصمت مىخورد * گشت از سوز عطش ، آب سراپا بدنش
گر تن نوگل ليلا نبوَد لالهى سرخ * از چه آغشته به خون گشت چنين پيرهنش
غنچهاى از چمن زادهى زهرا بشكفت * كه شد از زخم سنان ، چون گل صد برگ ، تنش
هامش
( 1 ) - ديوان سنا ؛ ص 126 - 129 .
( 2 ) - در محرّم سال 1347 ه . ق . سروده شده .