تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1145

مساهمون:

ص١١٤٥
شيطان كه بود روح پليد يزيد شوم
بر بام ملك بر شده همچون سياه بوم

4

زان ماجرا كه رفت به ميدان كربلا * عقل است مات و واله و حيران كربلا
درياى عشق حق به تلاطم چو اوفتاد * جوشيد موج خون ز بيابان كربلا
يا رب چه شد كه كشتى نوح نجى فتاد * در لجّه‌ى « 1 » هلاك به طوفان كربلا
از بازى سپهر سر سروان دين * افتاد همچو گوى به ميدان كربلا
زان عشق و آن شهادت و آن صبر و آن يقين * عقل است مَحو و سر به گريبان كربلا
در منزلت فزونتر و در رتبه برتر است * از بام عرش ، پايه‌ى ايوان كربلا
فخر حسين و ننگ يزيد است تا ابد * سر لوحه‌ى جريده‌ى ديوان كربلا
كارى كه حق به درگه عدلش ظُلامه « 2 » ساخت
يا للعجب ، يزيد از او بارنامه ساخت

5

هر تير كز كمان كمين بلا بجَست * گويى نشانه‌اش دل اولاد فاطمه‌ست
باد جفا به گلشن آل عبا وزيد * و اندام سرو و قامت شمشاد را شكست
باغى كه خُلد پيش تماشاى اوست زشت * سروى كه سرو در بر بالاى اوست پست
برخاست ناله از دل كرّوبيان قدس * چون گردِ غم به چهره‌ى آل نبى نشست
گيتى كمان به خستن پاكان حقّ گشاد * گردون كمر به كشتن آزادگان ببست
آن را به طعن نيزه‌ى شامى ربود سر * اين را به ضرب خنجر كوفى بريد دست
از منجنيق حادثه سنگى بيوفتاد * كافكند در زُجاجه‌ى انوار حق شكست
برخاست چون ز آل نبى ناله و فغان
برشد ز خاك ناله و زد صيحه آسمان

6

در كاروان آل نبى قحط آب شد * از سوز تشنگى دل طفلان كباب شد
در چشم تشنگان حرم داشت ماريه * اندر خيال آب چو موج سراب شد
ميدان جنگ و سوز عطش تاب آفتاب * يا رب كه از شنيدن آن زهره آب شد
در راه حق كه شاه شهيدان به پيش داشت * آن منع آب و تاب عطش فتح باب شد
گر نيك بنگريم همان آب و تاب بود * كز وى بناى دولت مروان خراب شد
از ملّت نبى به نبىزادگان رسيد * جورى كه روح كافر از او در عذاب شد
هامش
( 1 ) - لجّه : گودى ، غرقاب ، گودترين نقطه‌ى دريا . ( 2 ) - ظلامه : دادخواهى .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1145 | مرضيه محمدزاده