سعى كن شايد رسد بار دگر * دست اميّدم به دامان پدر
اندكى گر غفلت از رفتن كنى * راكبت را طعمهى دشمن كنى
تا نبيند راكبش را پايمال * وام كرد از تير دشمن پرّ و بال
گر جز اين باشد سخن ، اى نكته ياب * بىمسّما مىشود اسم عقاب
چون عقاب از صحن ميدان پرگرفت * ضعف كمكم دامن اكبر گرفت
از كفش تيغ و ز سر افتاد خود * دست و سر ديگر به فرمانش نبود
شد رها از دست او يال عقاب * گشت بيرون هر دو پايش از ركاب
همچو برگى كاوفتد از باد سخت * ميل هر سو مىكند جز بر درخت
اكبر گلچهره نيز از پشت زين * طاقتش شد طاق و آمد بر زمين
بود گفتى خاك هم چشم انتظار * تا كه جسمش را بگيرد در كنار
* * *
در منع آب از اهل بيت ( ع ) :
چرا از ديده اشك غم نبارم چون سحاب امشب * چگونه ز استراحت ره دهم برديده خواب امشب
شنيد ستم به دشت كربلا از ظلم اهل ليكن * بود اندر حريم شاه خوبان قحط آب امشب
فراتى را كه كابين بتول آمد ، نمىدانم * چرا كردند سد بر روى آل بو تراب امشب
درون خيمه از فرط عطش اطفال شاه دين * دو گونه هشتهاند ار هر طرف روى تراب امشب
تمام اهل بيت مصطفى در خيمهگه عطشان * ولى ز آب روان قوم مخالف كامياب امشب
رقيه يك طرف غش كرده و افتاده بىطاقت * سكينه از عطش يكسو دلى دارد كباب امشب
ز بىشيرى و سوز تشنه كامى كرده غش اصغر * مگر خشكيده شير از تف به پستان رباب امشب
يكى در كربلا بگذر دلا عباس را بنگر * كه هست از شرم اطفال حسين در پيچ و تاب امشب
ازين غم ، خون دل « صابر » فشاند از بن مژگان * كه گردد سرخط آزاديش يوم الحساب امشب
* * *
زبان حال زينب ( س ) :
هركه در ماتمسراى شاه خوبان مىنشيند * گرچه با اندوه دل با چشم گريان مىنشيند
ليك اگر امروز او سر در گريبان مىنشيند * روز محشر شاد در نزد محبّان مىنشيند
در مقام قرب حق با روى خندان مىنشيند
هركجا گردد لواى ماتمش بر پا به دوران * جمع آيند اهل معنى با دلى از غم پريشان
آن يكى بر سر زند اين يك نمايد آه و افغان * در قيامت آنكه چشمش از غم وى بود گريان