بر باد رفت معجر ، از رخ نقاب افتاد * دلها كباب گرديد ، تنها به تاب افتاد
در قتلگاه شور يوم الحساب افتاد
فريادها برآمد ز آل عباى اسلام
*
بين بر على بيمار ، آندم چه حال رخ داد * چون چشم او به نعش باب و برادر افتاد
از سينه كرد ناله ، از دل كشيد فرياد * اطفال ، جمله از بيم ، چون صيد ديده صيّاد
نمرود اين چنين ظلم هرگز نكرد و شدّاد
آتش گرفت دلها از واىواى اسلام
*
رفت آنچه رفت ز آنها بر عترت پيمبر * شد آنچه شد به اسلام از ملحدين كافر
اكنون شنو از اين نى بانگ و نواى ديگر * دربار كبريائى بازيچه نيست ، بنگر
كن افتخار زين شاه بر كائنات يكسر
كاين خون رساند بر چرخ فرّهماى اسلام
*
اين خون اگر نمىبود بر جسم ، جان نمىبود * اين خون اگر نمىبود ، روح روان نمىبود
اين خون اگر نمىبود ، جسمى عيان نمىبود * اين خون اگر نمىبود ، كون و مكان نمىبود
اين خون اگر نمىبود ، نام از جهان نمىبود
زين خون بهشت و كوثر شد خونبهاى اسلام