جانباز راه اسلام چون بود جاش خالى * بر كشور شهادت آمد حسين والى
در عشق ، همت او از بس كه بود عالى * دامان خويشتن را ، پر كرد از لآلى
دُرهاى شاهوارى ، شهره به بىمثالى
ايثار راه حق كرد بهر بقاى اسلام
*
يك دُرّ شاهوارش آمد علىّ اكبر * يك لعل آبدارش بودى على اصغر
دُرهاى ديگر او عباس و عون و جعفر * هفتاد و دو لآلى هر يك چو گنج گوهر
خود نيز بر كف دست بگرفت از وفا سر
از بعد قتل قاسم نوكدخداى اسلام
*
القصه ، خنجر شمر چون كار شاه را ساخت * هركس كه خفته چون زن ، از كينه قد برافراخت
با اسب نعل كرده ، بر نعش كشتگان تاخت * بر هفت آسمان كفر ، شور حسينى انداخت
از بسكه تازيانه بر فرق كودكان آخت
با جور و كين نشستند كفّار جاى اسلام
*
از بعد شاه افتاد بر خيمگه چو آتش * در خيمه كرد از غم بيمار كربلا غش
زنهاى مو پريشان ، آسيمه سر ، مشوش * اطفال سر به صحرا ، رخها ز خون منقّش
آن كوفيان خونخوار ، با اسبهاى سركش
مىتاختند هر سو بر نعشهاى اسلام
*
زنها پى اسيرى ، مردانه بار بستند * با صبر و طاقت خويش ، پشت عدو شكستند
دلهاى شيعيان را تا روز حشر خستند * گفتند اهل طغيان : اين قوم هر كه هستند
از بادهى محبّت ، خرد و بزرگ مستند
غافل كه اصل دينند در تنگناى اسلام
* طفلان ز بيم نالان ، زنها ز بهت خاموش * از ياد رفته جوع و ، كرده عطش فراموش
بر ناقههاى عريان بربسته دوش بر دوش * بر جسم و جان بيمار ، نه تاب ماند و نه توش
در قتلگه دوباره طوفان گريه زد جوش
از وا اباى اسلام ، از وا اخاى اسلام
*
چشم سكينه ناگاه بر جسم باب افتاد * بر مهد اصغر زار ، چشم رباب افتاد