دنيا فروختى به يكى كهنه پيرهن * اى خاك بر سرم ، چه شد آن مندرس ركو « 1 »
پس هِشت سر به پاش چو زلفى كه سر به گوش * تا سر كند حديث شب هجر ، موبمو
يعنى ببين كه خصم جفا جو به ما چه كرد * از دى كه گشتهاى تو ز طفلان كنارهجو
بنگر به عارضم كه چسان گشته نيلگون * از بسكه شمر دون زده سيلى مرا به رو
حاشا دوباره دست بدارم ز دامنت * كلّا كه برنخيزم از اين آستان و كو
تا قصّههاى هجر دهم شرح يك به يك * دشمن چون رفت و ما و تو مانديم دوبهدو
بدهم به زخم پيكر افزون ز اخترت * از ريزش ستاره به رخساره ، شست و شو
گر چاك گشته دامن گل از جفاى خار * بلبل صفت به سوزن مژگان كنم رفو
بر دوش طفل ديده كشم بهر اصغرت * هر لحظه آب از دل خونين سبو سبو
وا حسرتا كه خصم دغا فرصتش نداد * يكدم براى عرض دعا مهلتش نداد
يك درد نگفته هنوز از هزار را
كز گل جدا نموده به سيلى هزار را
پرويز شب چو از بَرِ شبديز « 2 » شد فرو * زد صولجان « 3 » عاج بر اين سيمگونه گو
گرديد صبح شام اسيران دربدر * شد تيرهروز پردهنشينان كوبهكو
افتاده در سرادق عصمت نوا و شور * چون شد بانگ مخالف به « ارْكَبُوا » « 4 »
مركوب بانوان شه يثرب و حجاز * شد بىجهاز ناقهى وحشى تندخو
كاش آن زمان ز جامعه شيرازه مىگسيخت * كافكند غل به گردن زين العباد عدو
زان كاروان كه رفته به يغما اثاثشان * بىپرده بيش ازين نتوان كرد گفتوگو
افتاد شور و غلغله در جان بلبلان * آن دم كه آمد از گلشان بر مشام بو
گلهاى باغ فاطمه كافكنده بود خوار * بىآبشان تطاول خس در كنار جو
بيمار شد ز نرگس اكبر ترانه سنج * زينب به ياد شور حسين « اخىّ » « 5 » گو
ناگاه عندليب گلستان بوتراب * چشمش فتاد بر گل افتادهاى به رو
اوراق گشته مصحف بر رو فتادهاى * كاز خون نوشته نوك سنان آيهها برو
شد مضطرب چنان كه وقار از سكينه رفت * آشفته شد چنان كه بر رخسار ماه ، مو
از نرگسش به لاله ز خون ژاله پاش شد * سر چون نمانده بود دُر افشان به پاش شد
عنقاى قاف ، قافيه از نور ز سرگرفت
يعنى سكينه مُهر ز دُرج گهر گرفت
هامش
( 1 ) - ركو ، ركوى : لباس و جامه ژنده .
( 2 ) - شبديز : نام اسب خسرو پرويز .
( 3 ) - صولجان : چوگان ، عصا ، عصاى شاهى .
( 4 ) - اركبوا : سوار شويد .
( 5 ) - اخّى : برادرم ، اى برادر .