تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
چنگ زنِ در آن سكينه با رباب * ليك بهر آب بر دامان باب
جملگى ممنوع از آب زلال * تشنه ليكن تشنه‌ى جام وصال
تشنگى چبود بر مجذوب مست * كو شده سيراب از جام الست ؟
آرى آرى عافيت در تشنگى است * پادشاهى خواهى ، اندر بندگى است
وه چه خوش فرمود شيخ مولوى * اين سخن در مثنوى معنوى :
« آب كم جو تشنگى آور به دست * تا بجوشد آبت از بالا و پست »
پس ندا برداشت پير مىفروش * هان شتاب آريد كامد مى به‌جوش
بر نداى كوس « اللَّهَ اشْتَرى » « 1 » * گرم شد هنگامه‌ى بيع و شرى « 2 »
از نشاط انگيزى صهباى عشق * جمله مست و واله و شيداى عشق
در فروش جان به بازار يقين * هر يكى بر ديگرى سبقت گزين
پاى بر جا ، جمله از خود بىخبر * در هواى وصل بر كف نقد سر
مقتداى دين امام خافقين * خسرو اقليم عشق اعنى « 3 » حسين
بىكسان را در جهان غمخوار و كس * در دو عالم دوستان را دادرس
چون كه ديد آن تشنگان را محو و مات * در فْنا جوينده‌ى آب حيات
گفت : كاينك وقت آن شد كز وفا * بَخْشَمى بر تشنگان آب صفا
بانگ برزد كاى گروه عاشقان * وَ اى به دعوىِ محبّت صادقان
هين وصال دوست در رزم اندرست * بزم عاشق اندكى آنسوتر است
آب حيوان در دم شمشيرهاست * حور و غلمان در پى اين تيرهاست
بنگريد از عرش تا اين خاكدان * ساغرى بر كف يكايك حوريان
پر ز تسنيم و رحيق « 4 » از لطف حق * هر يكى بر ديگرى گيرد سبق
مقدم ما را تمامى منتظر * ليك از بيگانه آنان مستتر
آن شهادت پيشگان كز لطف شاه * حجله‌گه پنداشتندى قتلگاه
چونكه ره از رهنماشان يافتند * سوى قربانگاه حق بشتافتند
از سر خوان جهان برخاستند * بزمى اندر رزمگه آراستند
تا كه جذبه‌ى عشق شورانگيز شد * سربه‌سر پيمانه‌ها لبريز شد
نور فيض حق چو رخشيدن گرفت * همّت شه جُرم بخشيدن گرفت
حرّ كه بسته بر ميان شمشير رزم * جذبه‌اى ز آن نور آوردش به بزم
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 111 سوره توبه :« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . . »خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرد . . . ( 2 ) - بيع و شرى : خريد و فروش . ( 3 ) - اعنى : چنين قصدى مىكنم ، منظورم اين است كه . . . ( 4 ) - رحيق : شراب خالص .