هست مردى آن كه آن نيكو ختام * و آن به ظاهر حُرّ و در باطن غلام
روز عاشورا در آن دشت بلا * چون ز حق برگشتگى شد بر ملا
روز بخت كوفيان را تيره ديد * اهرمن را بر سليمان چيره ديد
بر كميت نفس سركش ران فشرد * گفت راه عشق بايستى سپرد
تازيانهى عقل برآهيخت زود * توسن اقبال را تندى فزود
تاخت تا پشت خيام محترم * شرمگين از جُرم و لرزان از ندم
ديدهاش خونبار ، سرافكنده پيش * منفعل از كردههاى زشت خويش
گفت : شاها روسياهم روسياه * رحم فرما ده پناهم ده پناه
حُرّم اما بندهات را بندهام * تا ابد ز آن بندگان شرمندهام
بندهى عاصى كجا آرد پناه * جز كه آيد نزد مولا عذرخواه
بعد تقديم خلوص و بندگى * گفت با آن معدن بخشندگى
عفو كن شاها كه من بد كردهام * وه چه بد كاين بد به احمد كردهام
شاه چون مجذوب خود را خسته ديد * از قضايش تاكنون پا بسته ديد
با تلطّف گفت : كاى آزاده مرد * حُرّى از آن سان كه مامت نام كرد
حُرّى و آزاد اندر نشأتين * مژده بادت كز تو راضى شد حسين
چون شنيد اين مژده از شاه عباد * گشت پويان بر ركابش بوسه داد
گفت : شاها نك كرم را كن تمام * اذن ميدان ده به اين مجرم غلام
چون شدم من در ضلالت پيشتاز * خواهم آيم از بهشتت پيش باز
بعد ازينم زندگى شرمندگى است * نك فنا جويم كزان پايندگى است
شاه فرمودش تو چون جان منى * رو برآسا ز آنكه مهمان منى
ميهمان از جان گرامىتر بُوَد * ميهمان را رنجه كردن كى سِزَد
گفت : شاها تو مگر مهمان نيى ؟ * جان عالم را مگر جانان نيى ؟
ده اجازت اى شه عالى تبار * تا برآرم من از اين دونان دمار
الغرض آن عاشق مجذوب مست * اذن حاصل كرد و بر توسن نشست
خويش را برآن گروه نابكار * زد چو شيرى كو در افتد در شكار
برق تيغش اندر آن آوردگاه * سوخت كوه كفر را مانند كاه
* * *
تركيببند :
اى وجه ذو الجلال چرا خفتهاى به رو * ببريده شمر دون مگرت از قفا گلو ؟
اى شاه بىسپاه سر و افسرت چه شد * انگشت و دست و جامه و انگشتريت كو ؟