تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1102

مساهمون:

ص١١٠٢
طفل خنديدى ، مگر بر لب چنين بودش سخن * جز من اين‌سان شيرخوارى پهلوان عشق نيست
گشت خاموش و در آغوش پدر آرام يافت * غير اصغر با پدر كس هم عنان عشق نيست « 1 »
* * *

غزل :

تا شاه عشق كرد هواى لقاى دوست * بگسست بند مهر دل از ماسواى دوست
از خانمان و مسكن خود ديده برگرفت * زانرو كه داشت يكسره در سر هواى دوست
از طوف كعبه گشت روان سوى كربلا * بگرفت او به جان همه كرب و بلاى دوست
با اهل بيت خويش روان شد به كوى عشق * تا هر چه داشت جمله برد در مناى دوست
در راه دوست كرد نثار از ره وفا * عبّاس و عون و اكبر و اصغر فداى دوست
لب تشنه داد جان به لب آب اى دريغ * در خاك و خون فتاد كه يابد رضاى دوست
اندر جهان كه داده نشان سر جدا ز تن * جز او كه كند تلاوت قرآن براى دوست
مىخواست بانوان حريمش اسير كين * هم كودكان دُژم « 2 » به ره ابتلاى دوست
از كربلا به كوفه و از كوفه به شام * زنجير كين به گردن عابد ، براى دوست « 3 »
* * *
تا كه شاه پاك‌بازان عزم كوى يار كرد * در حريم كعبه حق رخصت ديدار كرد
از طواف كعبه رو سوى مناى حق نمود * عاشقان پاكدل را واقف از اسرار كرد
تا به ميدان بلا وارد شد اندر كربلا * پس چنين با همرهان آغاز در گفتار كرد
هين كه شرع مصطفى جدّم پيمبر شد تباه * دينِ حق و حقّ ما را خصم دون انكار كرد
وقت جان بازيست بايد دست از جان شست و رفت * مىنشايد غفلت و سستى در اين رفتار كرد
هر كه را در سر هواى وصلت جانان بود * سر به كف بايست و جان را در رهش ايثار كرد
عاشقان پاكدل را چون سر ديدار بود * جرعه‌اى از نوش وصلش مست ديگر بار كرد
دل ز جان شستند و با شاه جهان همدل شدند * جمله را لبيك گويان عازم ديدار كرد
هرچه در كان ولايت لؤلؤ شهوار داشت * شاه در ميدان عشقش عرضه در بازار كرد
در قمار نرد عشقش هرچه بود او پاك باخت * پاكبازان را خجل آن زبده ابرار كرد
قاسم و عبّاس و عون و جعفر و عبد اللّهش * اكبر و اصغر فداى طلعت دلدار كرد
شد به خيمه بهر ديدار زنان و كودكان * پس وداع آخرين با عترت اطهار كرد
زان وداعِ آن جدايى چشم گردون خون گريست * هم سكينه بهر بابش گريه‌ها بسيار كرد « 4 »
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 91 . ( 2 ) - دژم : افسرده و غمگين . ( 3 ) - همان ؛ ص 177 . ( 4 ) - همان ؛ ص 179 .