تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨

6

ترسم به روز حشر كزين جور دم زنند * بس طعنها به امت طه امم زنند
گويى كه چون سزاى عدويش دهند باز * اعمال جن و انس سراسر قلم زنند
در روز انتقام مبادا ازين جفا * يكباره دستگاه شفاعت بهم زنند
آوخ از آن زمان كه شهيدان كربلا * سرها به روى دست ، به محشر قدم زنند
بيرون كنند دست تظلم ز آستين * در نزد دادخواه ، دم از آن ستم زنند
دارند باز اميد چه از صاحب حرم * آنان كه تير بر دل اهل حرم زنند ؟
دارند از پيمبر اكرم چه انتظار * آنان كه تيغ بر سر اهل كرم زنند ؟
پامال شد تنى كه در آغوش جبرئيل
گرديد شستشوى غبارش به سلسبيل

7

چون شد جدا سر از بدن آن بزرگوار * بگريست آسمان و شد اين حُمره آشكار
زين ماجرا فتاد تزلزل به عرش حق * آفاق شد سياه و چو شب گشت روزگار
لرزيد كوه و دشت و بجوشيد از زمين * يكباره خون تازه ، جهان گشت بىقرار
در خاك هر چه بود همى گشت منقلب * چون كوه شد تلأطم امواج در بحار
ماهى در آب غرق در اندوه و ناله شد * خاموش مرغ نغمه‌سرا شد به شاخسار
پاداش مصطفى همه اين شد كه امّتش * بىپرده كرد پردگيان را شترسوار
اجر رسالتش همه اين شد كه دشمنان * گردش دهند عترت او را به هر ديار
اين سان كه بر بَنات نبى عرصه تنگ شد
بنگر كى اين جفا به اسير فرنگ شد

8

عزم رحيل چون به سر كوفيان فتاد * از نو ، نفير و غلغله در آسمان فتاد
از كينه خصم ، عترت پاك رسول را * برد آنچنان كه ره به صف كشتگان فتاد
در خاك و خون تپيده شهيدان ، قلم قلم * بر كشتگان خود نظر بانوان فتاد
بىاختيار هريك از آن جمع بىپناه * از ناقه روى خاك چو برگ خزان فتاد
زان بىكسان خروش و فغانى بلند شد * كز آن ، شراره بر دل پير و جوان فتاد
زينب به هر طرف نگران شد كه ناگهان * چشمش به جسم پاك امام زمان فتاد
زد صيحه‌اى كزآن جگر دوست را شكافت * ناليد آن چنان كه در اعدا فغان فتاد
كرد آن زمان چنين گله با خاتم رُسُل :
« كاى جدّ تاجدار من ، اى هادى سُبُل