آمد به حلق اصغر مظلوم شيرخوار * تير از كمان كينه كه دست قضا كشيد « 1 »
* * *
دارم از كينهى سپهر برين * زخمها بر دل و همه خونين
بارم از ديده اشكهاى روان * كشم از سينه نالههاى حزين
همه جانها به حسرت و غم جفت * همه دلها به درد و غصّه قرين
تا به دامان زده گريبان چاك * خلق در ماتم امام مبين
از زمين است نوحه تا به سپهر * از سپهر است ناله تا به زمين
بر همه اهل ارض در همه روز * اين ندا داده جبرئيل امين
كل يوم كيوم عاشوراء
كربلا كل عرصة الغبراء
چون حسين على ، امام امم * در زمين بلا نهاد قدم
دست افشاند بر جهان يكسر * دل به حق بست و رست از عالم
پا نهاد از ولا به دشت بلا * سر نهاد از رضا به تيغ ستم
آتش ظلم آن گروه شرير * زد به جان جهان شرارهى غم
نوحهگر در عزاى او شب و روز * مَلَك و ديو و دد ، بنى آدم
زين شهادت به هر زمان غوغاست * زين مصيبت به هر زمين ماتم
كل يوم كيوم عاشوراء
كربلا كل عرصة الغبراء
مىكنم ياد از برادر او * آنكه بودى به جان برابر او
رايت افراز ، حضرت عبّاس * كه همى بود يار و ياور او
از پى آب رفت با لب خشك * تيرى آمد به ديدهى تر او
تيغ كين آختند و افكندند * مشركين دستها ز پيكر او
ناگه از تيشهى ، ستم افتاد * بر زمين ، سرو ناز پرور او
در غمش سال و ماه در همه جا * گفت كلثوم زار ، خواهر او
كل يوم كيوم عاشوراء
كربلا كل عرصة الغبراء « 2 »
هامش
( 1 ) - ديوان فرصت شيرازى ؛ ص 445 .
( 2 ) - ميراث عشق ؛ ص 65 .