نظّاره كرد شاه به رخسار آن صغير * با ناله گفت : « نحن الى اللّه راجعون » « 1 »
اى آهوى حرم به خدا مىسپارمت
در حيرتم كه چون به سوى خيمه آرمت
آه از حسين و داغ فزون از شمارهاش * و آن دردها كه كس نتوانست چارهاش
فريادهاى العطش آل و عترتش * تبخالهاى لعل لب شيرخوارهاش
آن اكبرى كه گشت به خون غرقه عارضش * آن اصغرى كه ماند تهى گاهوارهاش
آن جبههى شكسته و حلق بريدهاش * آن ريش خون چكان و تن پارهپارهاش
آن ماه چارده كه ز خون بست هالهاش * آن آسمان كه زخم بدن بُد ستارهاش
آن سر كه بر فراز نى از كوفه تا به شام * بردند با تبيره « 2 » و كوس و نقّارهاش
آن نوعروس حجلهى حسرت كه دست كين * تاراج كرد زيور و خلخال و بارهاش
آن كودكى كه در گه يغماى خيمهگاه * از گوش برد دست ستم گوشوارهاش
آن بانوى حريم جلالت كه چشم خصم * مىكرد با نگاه حقارت نظارهاش
آن خستهى عليل كه با بند آهنين * بردند گه پياده و گاهى سوارهاش
آن دست بسته طفل يتيمى كه خسته گشت * پاى برهنه از اثر خار و خارهاش
داغى كه كهنه شد به يقين بىاثر شود
وين داغ هر زمان اثرش بيشتر شود . « 3 »
هامش
( 1 ) - ما به سوى خدا باز مىگرديم .
( 2 ) - تبيره : طبل .
( 3 ) - ديوان اديب الممالك ؛ ص 565 - 572 .