تسلّى داد اهل البيت را با چشم تر و آنگه * به ميدان شهادت راند مركب با شتاب آخر
چو كرد اتمام حجّت را و نشنيدند بىدينان * طلب فرمود بهر تشنگان يك جرعه آب آخر
طلب فرمود آب بىبها زان بىحيا مردم « 1 » * ندادند آب و از شمشير دادنش جواب آخر
برآورد از ميان شمشير آتشبار چون حيدر * بزد خود را به قلب آن شياطين چون شهاب آخر
زدند از هر طرف تيغ و سنانش آن قدر بر تن * كه از زين بر زمين آمد ز زخم بىحساب آخر
سر چون آفتابش بر سنان كردند و جسمش را * به روى خاك افكندند اندر آفتاب آخر
سرش چون شمس دائر « 2 » ليك اندر شهر شام آمد
تنش چون قطب ساكن ليك با خاكش مقام آمد
7
نمىگويم كه از سُمّ ستورانش بدن چون شد * همى گويم كه صحرا پاك از آن تن غرقه در خون شد
نمىگويم به خرگاهش چه كردند از پس كشتن * همىگويم كه دود از خيمهگاهش تا به گردون شد
نمىگويم چه شد وقتى كه او را خاك شد مسكن * همى گويم كه يكسر بىسكون اين ربع مسكون شد
نمىگويم شب اول چه آمد بر سرش ، اما * همى گويم كه مهمان خانهى خولى ملعون شد
نمىگويم كه چون شد خاتم از دست سليمانى * همى گويم كه ز دستش همره انگشت ، بيرون شد
نمىگويم چه شد ليلى پس از مرگ على اكبر * همى گويم كه در كوه و بيابان ، همچو مجنون شد
نمىگويم چه شد در راه و بيره پاى طفلانش * همىگويم همه پرآبله در كوه و هامون شد
نمىگويم دل اهل و عيالش چون شد از اين غم * همى گويم كه خون گشت و ز راه ديده بيرون شد
نمىگويم كه جسم بهتر از جانش چه شد ليكن * همى گويم سه روز افتاده بود آنگاه مدفون شد
نمىگويم چه شد چشم « صبورى » اندرين ماتم * همى گويم ز سيل اشك ، رشك رود جيحون شد
نبى گر عهد فرمودى بر اولادش جفا كردن
فزونتر زين نمىكردند بر عهدش وفا كردن
8
فلك آخر خرابه جاى آل مصطفى دادى * عيال مصطفى را خانهى بىسقف جادادى
حسين اندر عراق آمد چو از ملك حجاز آخر * به آهنگ مخالف كشتن او را صلا دادى
به كام پور بوسفيان ولى اللّه را كشتى * به قتل سبطّ احمد كام اولاد زنا دادى
ربودى گوشوار از گوش عرش كبريا و آنگه * به پيش چشم زينب جلوه در طشت طلا دادى
تسلّى خواستى از اين جفاها خواهرانش را * حسينى را گرفتى ، بدرهى زر خونبها دادى
گرفتى از سليمان خاتم و دادى به اهريمن * ز حق ، حق از چه بگرفتى و باطل را چرا دادى ؟
نمودى خشك گلزار نبوّت را ز بىآبى * به باغ كفر نخل شرك را نشو و نما دادى
هامش
( 1 ) - حسين ( ع ) هيچگاه تقاضاى آب نكرد . ر . ك . به ارشاد شيخ مفيد .
( 2 ) - شمس دائر : خورشيد گردان .