تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 999

مساهمون:

ص٩٩٩

2

ازين بيعت كه دشمن خواست اولاد پيمبر را * همان خوشتر كه بنهادند گردن تيغ و خنجر را
اسير بيعت دونان شدن ، آن مشكلى باشد * كه آسان مىكند بر دل ، اسيرىهاى خواهر را
چه تلخىهاست در تمكين نااهلان كه چون شكّر * گوارا مىكند در كام جان ، مرگ برادر را
حسين گر غيرت اللّه است حاشا كى روا دارد * كه گردد فاسقى فرمانروا شرع پيمبر را
كنار آب جان دادن ، لب خشكيده آسانتر * كه ديدن تر دماغ از مى يزيد شوم كافر را
به روى خاك و خون خفتن به صد برهان شرف دارد * كه ديدن تكيه‌گاه بدنهادى ، بالش زر را
سر غيرت فرو نارند مردان پيش نامردان * اگرچه از قفا از تن جدا سازند آن سر را
زهى مردان كه اندر بيعت فرزند پيغمبر ( ص ) * گر افتد دستشان از تن ، دهند آن دست ديگر را
زهى اصحاب با همّت كه پيش نيزه و خنجر * براندازند از تن جوشن و از فرق مغفر را
نهنگانى كه بهر تشنه‌كامان تا برند آبى * شكافند از دم شمشير صد درياى لشكر را
شهادت بود صهبايى درون ساغر خنجر * زهى مستان كه بوسيدند و نوشيدند ساغر را
نخوردند آب و جان دادند پهلوى فرات آخر
بنوشيدند از جام فنا آب حيات آخر

3

فلك با عترت خير البشر لختى مدارا كن * مدارا كن به آل اللّه و شرم از روى زهرا كن
ره شام است در پيش و هزاران محنت اندر پى * به اهل البيت رحمى اى فلك در كوه و صحرا كن
شب تاريك و مركب ناقه‌ى عريان ، به آرامى * بران اشتر ، نگويم مهد زرّينشان مهيّا كن
شب ار طفلى ز پشت ناقه بر روى زمين افتد * به آرامى بگيرش دست و بيرون خارش از پا كن
فلك آن شب كه خرگاه ولايت را زدى آتش * دو كودك از ميان گم شد ، بگرد اى چرخ پيدا كن
شب تارى ، كجا گشتند متوارى ، بكن روشن * چراغ ماه و تفتيشى از آن دو ماه سيما كن
شود مهر و مهت گم اى فلك از مشرق و مغرب * بجوى اين ماهرويان و دل زينب تسلّى كن
به صحرا ام كلثوم است و زينب هر دو در گردش * تو هم با اين دو خاتون جستجو در خار و خارا كن
اگر پيدا نگردند اين دو طفل بىپدر امشب * مهيّاى عقوبت خويشتن را بهر فردا كن
گمانم زير خارى هر دو جان دادند با خوارى * به زير خار ، گلهاى نبوّت را تماشا كن
اگر چه هر نفس دور تو ظلم تازه‌اى دارد
بس است اى آسمان ، ظلم و ستم اندازه‌اى دارد

4

فلك را كين به آل احمد مختار يعنى چه ؟ * خصومت اين همه با عترت اطهار يعنى چه ؟
براى كشتن يك تن كه جان عالمش قربان * مهيّا صد هزاران لشكر جرّار يعنى چه
گشاده چنگ و دندان بر هلاك يوسف زهرا * به هامون گلّه گلّه گرگ آدمخوار يعنى چه