دردمندى اى خوشا بر حال او * كه تو پرسى از كرم احوال او
گر تو پرسى حال بيماران غم * بس گوارا باشد اين درد و الم
چونكه زنجير تو را من قابلم * زير اين زنجير خوش باشد دلم
من به زنجير تو دارم افتخار * شير حق را نيست از زنجير عار
ناطق آمد نقطهى ذات على * شد على برهان اثبات على
كنز مخفى بود چون ذات على * گشت از ذات على هم منجلى
هست رازى اندرين معنى خفى * چون نگويد چونكه مىداند صفى
نى ندانم چنگ ذوقت ساز نيست * گوش هركس لايق اين راز نيست
حق تعالى بر صفّى ممتحن * كشف كرد اسرار خود رانى به من
گنج علم علم الاسماء صفيست * نى صفّى اينهم ز اسرار خفيست
آنكه در من دم زمن زد نى منم * مشنو اينهم ز اسرار خفيست
راز حق را اى اخى نبود حجاب * پردهى آن خود تويى نيكو بياب
پرده ز آن هشتند پيش خانهها * تا نهان مانند از بيگانهها
هستى تو مردم بيگانه است * پرده ز آن بهر تو پيش خانه است
تا تو را باقيست زين هستى كمى * شاهد آن راز نامحرمى
الغرض گرديد يك جا منجلى * نقطهى ذات حسين اندر على
بود دريايى نهان در زير كف * جوش كرد از قعر و كف شد بر طرف
موج زن شد بحر ذخّار وجود * وز على فرمود اظهار وجود
چون على در ملك دين شد پادشاه * عزم ميدان كرد شاه از خيمهگاه « 1 »
* * *
مكالمه امام ( ع ) با فرزندش حضرت سكينه ( س ) :
شد سكينه دامنش را برگرفت * داستان عاشقى از سر گرفت
كاى پدر دارى دگر عزم كجا * دل ز ما بگرفتهاى ديگر چرا
مر ز ما ظاهر خطايى ديدهاى * كه دل از ما بىكسان ببريدهاى
گفت شه دارم هواى كوى دوست * آنكه در هر جا نگهدار تو اوست
مىروم گر من خدا يار شماست * ظاهر و باطن نگهدار شماست
مر على شد بر شما شاه و امير * با على همراه خواهى شد اسير
در اسيرى او شما را ياور است * تا به مقصد رهنما و رهبر است
چون على شد رهنما اى نور عين * مىرساند عنقريبت بر حسين
اين بگفت و تاخت در ميدان سمند * من چگويم ز اين پس آمد نطق بند
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 288 - 290 .