تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
دست و پايت رفت چون در سلسله * كرد بايد در تعيّن حوصله
سلسله سرّ تعيّنهاى تست * كان ز امر حق به دست و پاى تست
زين تعيّنها نگردى خُلق تنگ * گردنت را گشت چون او پالهنگ
گر شوى دلگير زان قيد و اثر * عالم امكان شود زير و زبر
با تعيّنها بساز و دم مزن * دم از آنچه پيشت آيد هم مزن
تنگ گردد شير را گر حوصله * درّد و اندازد از خود سلسله
سلسله‌ى تو گر ز دست و پا فتد * چرخ از گردش جهان ز اجزا فتد
سلسله پس لازم ذات تو است * وين تعيّنها ز اثبات تو است
سلسله چبود ترا بر دست و پا * فرق بعد از جمع در عين بقا
سلسله چبود ترا نسبت به ذات * آن تعيّنهاى اسماء و صفات
گرچه اين دم از تعيّن برترى * ساعتى ديگر تعيّن پرورى
رو به خيمه اى ولّى ذو المنم * تا نبينى زير تيغ دشمنم
ورنه‌ى آسوده از احوال من * بين به ميدان قدرت و اجلال من « 1 »
* * *

تفويض امامت به امام سجّاد ( ع ) :

شد طبيب دردمندان يار عشق * بر سر بالين آن بيمار عشق
كاى طبيب دردهاى بىدوا * حال تو چونست برگو ماجرا
نك ز جا برخيز نبود وقت خواب * حق سلامت مىرساند گو جواب
اى على آورده‌ام از حق پيام * بر تو من بعد از تحيّات و سلام
كاى عليل من تبارك بر تو باد * خلعت شاهى مبارك بر تو باد
مالك الملكى و سلطان وجود * مظهر من مظهر غيب و شهود
گردنت بود اى به قدرت شير من * از ازل زيبنده‌ى زنجير من
جز تو جانى را نبود اين حوصله * پس مبارك بر تو باد اين سلسله
چون پيام دوست بشنيد آن عليل * از زبان حق بدون جبرئيل
برگشود او ديده‌ى حق بين خويش * ديد حق را بر سر بالين خويش
احمدى برگشته از معراج قرب * مر على را هشته بر سر تاج قرب
خود پيام آورده خلاق جليل * خود پيمبر بر على خود جبرئيل
آن پيمبر از على بر خاص و عام * وين ز خود بهر على دارد پيام
شد عليل حق بلند از جايگاه * بوسه باران كرد خاك پاى شاه
گفت كاى درد و غمت درمان من * اى فداى درد عشقت جان من
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 209 - 211 .