شد چو پايش با ركاب زين قرين * زهرهى زهرا به ميزان شد مكين « 1 »
احمد مرسل به اعجاز عظيم * كرد ماه چارده شب را دو نيم
شهسوار بدر از پشت حجاب * كرد رو بر قوس گردون آفتاب
چون گرفت اندر فراز زين مكان * شد مسيحا بر فراز آسمان
موسى عمران فراز طور شد * كه كمر دزديد و غرق نور شد
نى حنّان اللّه نطقم بسته باد * خانهى تمثيل من اشكسته باد
شاهبار ذروهى « 2 » ذات البروج * كرد بر « قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » عروج
دِرع « 3 » سالار رُسل زيب تنش * خفته صد داوود زير جوشنش
هشته بر سر از نبى ، تاج سحاب * رفته زير ابر ، قرص آفتاب
كرده چون جوزا حمايل بر كمر * ذو الفقار حيدرِ لشكر شكر
مهر جم در نازش از انگشت او * ديو و وحش و طير ، طوع مشت او
راند با لشكر به ميدان دغا * آن سليل تاجدار « لا فَتى »
شد چو خور و آن اختران روشنش * چون ثريا جمع در پيرامنش
يا چو طوق هالهاى برگرد ماه * در ميان چون نقطهى توحيد شاه
علويان از بهر دفع چشم بد * خواند بر وى « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
راند حجتها بر آن قوم جهول * آن سليل مرتضى سبط رسول
گفت برگوييد هان من كيستم * من مگر محبوب داور نيستم !
مىندانيدم مگر اى قوم لُد « 4 » * كه منم فرزند سالار احد
جدّ من پيغمبر آن نور نخست * كه وجود انبيا زان نور است
مادر من بضعهى پاك رسول * در حسب زهرا و در عصمت بتول
نك منم نورى ز نور انگيخته * خون من با خونشان آميخته
كيستم من « قرّة العين » على * در خلافت صاحب نصِّ جلى
خون من خون خداى « 5 » لا يزال * كى بود خون خدا كس را حلال
بدعتى در دين نمودم اختراع ؟ * ياز دين برگشتم اى قوم رعاع « 6 » ؟
كاينچنين بر كشتن من تشنهايد * جمله بر كف تير و تيغ و دشنهايد
يا قصاصى از شما برگردنم * رفته تا بايد تلافى كردنم ؟
گرنه بشناسيدم اى اهل ضلال * نك منم وجه خداى ذو الجلال
خون من دانيد چه بود ريختن * تيغ بر روى خدا آهيختن
هامش
( 1 ) - مكين : آنچه در مكانى جا گيرد . جاىگزين ، جاىگير .
( 2 ) - ذروه : غايت بلندى ، بالاى هر چيز .
( 3 ) - درع : زره .
( 4 ) - لد : مردمى خصومتگر كه به حق ميل نكنند .
( 5 ) - خون خدا : يعنى كسى كه جز خداوند كسى را توان انتقام خون او نيست ، و مخصوص به مطالبهى او ولى حقيقى او خداوند است .
( 6 ) - رعاع : مردم پست و فرومايه .