چون نوبت قتال به سلطان دين فتاد * تب لرزه بر قوايم عرش برين فتاد
گرد ملال بر رخ كرّوبيان نشست * زنگ هراس بر دل روح الامين فتاد
از بيم رفت خنجر مرّيخ « 1 » در نيام * وز دست مهر ، تيغ به روى زمين فتاد
چون شير بچه كشته بياورد رو به خصم * وز بيم لرزه بر دل شير عرين « 2 » فتاد
بر هر سرى كه تيغ آورد سر فرود * دوپاره پيكرش ز يسار و يمين فتاد
گفتى كه تيغ شاه شهابى بود كزو * هر سو به خاك معركه ديوى لعين فتاد
دشت نبرد چون فلك پر ستاره شد * از بس كه قبّه از سپر آهنين فتاد
بس مغز پر ز باد كه از باد تيغ شاه * از زين بلند ناشده كز پشت زين فتاد
بس دست زورمند كه با تيغ آهنين * از آستين برون شد و بىآستين فتاد
يكباره بسته شد ره آمد شد سوار * از بس به خاك پيكر مردان كين فتاد
آمد ندا ز حق كه به هيجا چه مىكنى ؟
بردى ز ياد وعدهى ما را چه مىكنى ؟ « 3 »
چون قوم بنى اسد رسيدند * يك دشت تمام كشته ديدند
شه كشته ، همه سپاه كشته * يك طايفه بىگناه كشته
صحرا همه لالهزار گشته * يك كشته ، دو صد هزار گشته
باغى گل و سرو بار داده * گل ريخته ، سروها فتاده
گلها همه خون ناب خورده * افسرده و آفتاب خورده
هر گوشه تنى هزار پاره * صد پاره يكى هزار باره
هر سوى كه شد كسى خرامان * خون شهدا گرفت دامان
سرها ز بدن جدا فتاده * سرگشته به پيش پا فتاده
گفتند كه يا رب اين چه حال است ؟ * اين واقعه خواب يا خيال است ؟
اينان كه ز سر گذشتگانند * آدم نه ، مگر فرشتگانند
گر آدمى ، از چه سر ندارند ؟ * ور خود ملك ، از چه پر ندارند ؟
بىدست نبوده اين بدنها * يا اين همه چاك پيرهنها
اين پا كه ز تن جدا فتادهست * يا رب بدنش كجا فتادهست ؟
اين جسم بريده سر كدام است ؟ * تا كيست پدر ، پسر كدام است ؟
شه كو ، به كجاست شاهزاده ؟ * وان تازه خطان ماهزاده ؟
زين چاك تنى و بىلباسى * كند است نظر ز حق شناسى
ماندند به كار خويش حيران * يك چاك بدن ، يكى به دامان
هامش
( 1 ) - مرّيخ : رب النوع جنگ در اساطير يونان .
( 2 ) - عرين : بيشه .
( 3 ) - اشك خون ؛ ص 88 و 90 .