بشنيده تا حكايت صحراى كربلا * گم گشته پيك وهم به صحراى حيرت است
زين گردش غريب ، كه بود از جهان عجب * مهر سپهر ، باديه پيماى حيرت است
زين بادهاى كه ساقى دوران به جام ريخت * آفاق ، مست ساغر صهباى حيرت است
زين ماجرا ز روز نخستين به بزم قدس * عقل نخست ، انجمنآراى حيرت است
اين داستان به دفتر دوران چو شد رقم * توقيع آن ، مُوَشّح طغراى حيرت است « 1 »
در تعزيتسراى جهان اندرين عزا * نُه گنبد سپهر پر آواى حيرت است
هر ذرهاى كه ظاهر از اشراق آفتاب * « اشراق » وار ، رهرو بيداى « 2 » حيرت است
« اشراق » از اين خروش به گيتى خموش باش
با قدسيان به بزم فلك هم خروش باش « 3 »
هامش
( 1 ) - توقيع : فرمان و دستخط و طغراى پادشاه .
توشيح : نوشتهاى را با مهر و امضاى خود زينت دادن .
موشح : توشيح كننده .
طغراء : طغراى ، چند خط منحنى و تودرتو كه در قديم بالاى نامهها و فرمانها مىنگاشتند .
( 2 ) - بيدا : بيداء : بيابان .
( 3 ) - ديوان اشراق آصفى ؛ ص 236 و 246 .